باب تحريص و منع ميان عالم و زاهد گفتگو شد و عالم بزاهد گفت كه : چون از تو نور علم منتفى است سكوت تو أنسب است و بالآخره حقتعالى اجابت دعاى يونس كرده فرمود كه : در روز چهار شنبه وسط شهر شوال بعد از طلوع آفتاب عذاب بر قوم تو نازل خواهم كرد ازينمعنى قوم خود را خبردار گردان .
و چون يونس خبر نزول عذاب را در وقت معينى بقوم رسانيد ايشان قبول سخن او نكرده او را از شهر خود اخراج نموده و يونس با عابد از شهر بيرون رفته در نزديك شهر منتظر نزول عذاب بر ايشان بودند و عالم با قوم در شهر ماندند و چون وقت نزول عذاب قريب شد عالم تخويف قوم از عذاب الهى نمود ايشان گفتند كه : چون تو هميشه بر ما مهربان و مشفق بودى درين باب هر چه بفرمايى چنان كنيم روبيل عالم گفت :
صبح چهارشنبه از شهر بيرون رويد و اطفال و حيوانات را از مادران جدا گردانيد و و بناله و توبه و استغفار از كريم كار ساز درخواست رفع عذاب از خود نمائيد و سرهاى خود را به طرف آسمان كه محل اجابت دعاست برداشته بگوئيد كه : « ربنا ظلمنا و و كذبنا نبيك و تبنا اليك من ذنوبنا و الا تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين المعذبين فاقبل توبتنا و ارحمنا يا ارحم الراحمين » شايد تير دعاء شما بهدف اجابت برسد .
پس صبح روز مذكور قوم يونس بصحرا شتافته وقتى كه امارات عذاب را دريافتند همه بيكبار زبان بتوبه و انابت گشودند و مرد و زن و طفل و جوان آواز « تبنا اليك » را بر گوش معتكفان ملا أعلا رسانيدند و يونس و تنوخا فرياد و فغان ايشان را شنيدند و از خداى تعالى نزول عذاب را مسئلت نمودند ، و روبيل استماع نالهء و زارى ايشان نموده از كريم كارساز استدعاى رفع عذاب نمود ، پس بعد از زوال آفتاب غضب الهى - نعوذ باللّه منه - فرو نشست و دعاى بيچارگان مقبول درگاه احديت گرديد حق تعالى از گناه قوم يونس درگذشت و وحى باسرافيل فرستاد كه چون قوم يونس بصدق تمام
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٣٩٩