خود ميفرمايد كه :
وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ
و آمدند تقصير كنندگان در جهاد يا آمدند عذر گويندگان بعذرهاى باطل در تخلف از جهاد
مِنَ الْأَعْرابِ
از عربان باديه نشين ، بنا بر اول « معذرون » مشتق است از عذر « فى الامر اذا قصر فيه » و بنا بر ثانى مأخوذ است از « اعتذر اذا تمهد العذر » و اصلش « معتذرون » بوده كه نقل حركت تابعين كردهاند و تار ابذال ادغام كرده « معذرون » شده
لِيُؤْذَنَ لَهُمْ
تا رخصت داده شود از براى ايشان
وَ قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
نشستند بخانههاى خود آنان كه دروغ گفتند در ادعاء ايمان با خداى تعالى و فرستادهء او كه مراد همان اعراب باشند و بعضى گفتهاند كه : اگر مراد از اعتذار در «
وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ
» اعتذار صحيح باشد چنانچه از ابن عباس در باب اعتذار بنى غفار منقولست بنا برين مراد از كذب در «
وَ قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
» كذب در اعتذار تخلف جهاد است نه در ادعاء ايمان تا عبارت اول اشارت بعد از آورندگان صحيح مقبول باشد ، و عبارت ثانيه بر عذر آورندگان دروغ باطل
سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا
زود باشد كه برسد آنان را كه كافر شدند و نگرويدند به خدا و برسول او
مِنْهُمْ
از عربان باديه نشين يا از معذرين بكذب
عَذابٌ أَلِيمٌ
عذاب دردناك .
و بعد ازين در بيان رخصت جمعى ميفرمايد كه تا تكليف ما لا يطاق لازم نيايد
لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ
نيست بر ناتوانان مانند پيران عاجز
وَ لا عَلَى الْمَرْضى
و نه بر بيماران
وَ لا عَلَى الَّذِينَ
و نه بر آنان كه
لا يَجِدُونَ
نمىيابند
ما يُنْفِقُونَ
آن چيزى را كه به آن نفقه خود كنند و تهيهء سفر خود به آن توانند كرد
حَرَجٌ
گناهى در ترك جهاد و نشستن بخانههاى خود
إِذا نَصَحُوا
وقتى كه نصيحت كنند مردم را بطاعت و ايمان در آشكارا و پنهان
لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ
براى خدا و براى فرستادهء او ، يعنى وقتى كه ايمان خالص آورده باشند زيرا كه نصيحت مردم للَّه لازم ايمان خالص است
ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ
نيست بر نيكوكاران و نفع رسانندگان
مِنْ سَبِيلٍ
هيچ راه عتابى و ملامتى مراد از « محسنين » همان ضعفا و مرضى و فقر است و تأكيد كلام سابق بنا برين ذكر محسنين از قبيل وضع