فرمود كه : از راه جبل ثور بسلامت برو و چون در آن جبل برآمدگى هست مانند كوهان گاو لهذا آن را جبل ثور گويند پس حضرت در آن طرف به حركت آمد و در راه ابو بكر رفيق او گرديد و هر دو بدان جبل رسيده در غارى كه بدانجاست تحصن جستند تا آنكه قريش از تفحص آن حضرت بستوه آيند و آن حضرت بخاطر جمع بمدينهء مكرمه هجرت نمايد و صبح روز ديگر قريش هجوم بخانهء حضرت آوردند و در خوابگاه بجز امير المؤمنين عليه السّلام كسى را نيافتند و از آن حضرت خبر حضرت خير الانام را صلوات اللَّه عليه و آله الكرام پرسيدند أمير مومنان عليه السّلام فرمود كه : چون شما هميشه در پى اخراج آن حضرت بوديد او خود از ملك شما بيرون رفت پس قريش نااميد از آن خانه بر آمده برفاقت ابو كرز خزاعى كه در شناخت نشان قدم يد طولى داشت بتفحص آن حضرت پرداختند و ابو كزرنشان قدم مبارك آن سرور را با نشان قدم رفيق آن حضرت بدر غار جبل ثور رسانيد و گفت : ازينجا بيرون نرفتهاند يا به آسمان بالا رفتهاند يا به زمين فرو رفته و در آن هنگام عنكبوت از جانب اللَّه مأمور گرديده بود كه در غار ابتارهاى خود به تنند و بكبوترى الهام رسيده بود كه در غار آشيان كرده بيضه نهد تا احدى را گمان نيفتد كه حضرت درين غار قرار دارند . گويند كه :
كبوترانى كه الحال طايف حول كعبهء معظمهاند از نسل آن كبوترند پس قريش مأيوس برگشتند ، و حضرت بعد از جمعيت خاطر از غار بيرون خراميده به طرف مدينه رفتند و حضرت امير چند روزى كه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله در غار بودند أخبار قريش و طعام را به آن حضرت ميرسانيد چنانچه در احتجاج از حضرت امير عليه السّلام روايت كرده . پس حق تعالى از نصرت دادن حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله در وقت هجرت بدون مد كارى ميفرمايد كه :
إِلَّا تَنْصُرُوهُ
اگر نصرت نكنيد شما پيغمبر خداى را خداى تعالى ناصر او خواهد بود و يارى او خواهد كرد چنانچه در زمان گذشته يارى كرد و ازين معنى خبر ميدهد