چنين كرديم باز گردانيم « 1 » از او بدنامى و زشتكارى را
« إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
به درستى و راستى كه او از بندگان برگزيدهء ما بود .
قوله تعالى
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
بدانكه اقوال علما در اين آيه مختلف است .
قومى گفتهاند : چنان كه آن زن بيوسف ميل كرد يوسف نيز بوى ميل كرد و در كتب خود به اين عبارت آوردهاند كه « حتّى حلّ الهميان و جلس منها مجلس الرّجل من المرأة » .
و از ابو جعفر باقر نقل كردهاند و وى از امير المؤمنين روايت كرده است كه فرمود : « طمعت فيه و طمع فيها و كان طمعه فيها انّه همّ ان تحلّ التكّة » .
امام واقدى « 2 » در تفسير بسيط آورده است كه يوسف آن زمان كه طهارت ذيل خويش اظهار مىفرمود :
« ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ »
.
جبرئيل بيامد و گفت : « و لا حين هممت بها يا يوسف » . يوسف گفت :
« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
.
و قومى گفتهاند همّ زليخا ديگر بود و همّ يوسف ديگر ، همّ وى آن بود كه كام خود از يوسف بردارد تا به مباشرت وى اقدام نمايد و همّ يوسف آن بود كه از وى فرار نمايد و يا به مخاصمه با وى بيرون آيد .
و قومى ديگر برآنند كه همّ عبارت از آرزوئى است كه در دل پديد آيد از آنجا كه مقتضاى طبع بشريت است بىاختيار و بىكسب بنده . و بنده به اين مأخوذ نباشد كه اين در تحت تكليف درنيايد ، و به اين تقدير نه همّ زليخا زلت بود و نه همّ يوسف ، اما زلّت زليخا به آن بود كه بر آن همّ عازم و جازم شد ، و عزم كرد بر
هامش
( 1 ) - تا بگردانيديم .
( 2 ) - الف : امام واجدى .