لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا »
چون نگاه داشت مر حضرت رسالت را تا هيچ ميل نكرد و بر وى هيچگونه عيبى از آن لازم نيامد .
كذا هاهنا « 1 » برهان نمود تا قصد نكرد كه وى از بندگان مخلص بود ، و اين قول نزد بيشتر علما پسنديدهتر است و به ادب نزديكتر ، زيرا كه تعظيم انبيا فرض است و گمان نيكو به ايشان بردن داخل اعتقاد « 2 » و زلّات صغاير ، اگر بحسب بشريت بر ايشان ممكن است ، امّا بر وجه نيكوترين تأويل آن بايد كرد ، و بعبارتى كه به حرمت و عصمت ايشان نزديكتر باشد ياد بايد كرد .
و بدانكه علما دلائلى ايراد فرمودهاند بر طهارت ذيل صديق و از جمله دلايل يكى آنست كه ، زنا از منكرات كبائر است ، و خيانت در معرض امانت از معظمات ذنوب و مقابلهء احسان با ساءت موجب فضيحت و عار و اگر اين نوع قبايح منسوب به فاسقترين خلق باشد از آن استنكاف نمايد پس اسناد اين امر به پيغمبرى كه مؤيّد است بمعجزات قاهره و دلايل باهره بههيچوجه مجوّز نباشد با آنكه حقّ تعالى دربارهء او چنين گواهى داده است كه
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
.
و چون حق تعالى سوء و فحشاء از وى مصروف ساخته باشد نسبت اعظم انواع سوء و افحش اقسام فحشاء به آن حضرت بههيچوجه جائز نباشد .
و دليل ديگر آنست كه اگر طهارت ذيل آن حضرت بتلويث اين نوع معصيت ملوّث گشته بودى مناسب اين بود كه ذكر وى بطريق مذمت مذكور شدى . چرا كه مناسب حكمت الهى جلّ و علا نيست كه كسى اقدام به معصيت نموده باشد .
و بعد از اين او را به ثناى بليغ و محمدت عظيم ياد كند ، چنان كه پادشاهى از بندهء از بندگان خود شكايت كند و او را با قبح ذنوب و افحش جرايم منسوب
هامش
( 1 ) - الف : چون برهان بوده تا قصد نكرد .
( 2 ) - الف : و ارتكاب امور مباحه كه از لوازم بشريت است و شايد كه آنها را زلات صغاير توان گفت كه ( حسنات الابرار سيئات المقربين ) چنان كه بعضى گفتهاند زلات صغاير . . .