رحمت و بركت مخصوص شد « كه السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته » .
خطاب آمد كه يا محمد بنشين و خاموش باش همهء پيغمبران را ايستادن بود ترا نشستن آمد همگنان را « 1 » گفتن بود ترا شنيدن آمد ، همه گفتند تا من شنيدم ، اكنون تو بشنو تا من بگويم همه كس راز خود با حبيب خود گفتند من راز خود به تو مىگويم
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
.
* * *
بيا در بزم او ادنى يكى رمزى ز من بشنو * و زان اسرار ، او اوحى عجب طورى سخن بشنو
تو گر اسرار وحدت راز كس باور نمىدارى * تو گوش و هوش خود بگشاى و بىكام و دهن بشنو
ز ره بردار كثرت را برافكن نور و ظلمت را * پس آنگه سرّ وحدت را تو هم از خويشتن بشنو
گهى از شوق مىنالم خبر كى دارم از عالم * كه « 2 » من راز تو بشنيدم تو اكنون راز من بشنو
قال اللّه تعالى :
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ »
و هرآينه به درستى كه آن زن آهنگ يوسف كرد و او را بايست
« وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »
و يوسف نيز ميل و آهنگ او داشت اگر نه آن بودى كه برهان و حجّت خداوند خويش جلّ و علا بر خويشتن بديدى
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
هامش
( 1 ) - ح : همهء انبيا را .
( 2 ) - الف : رخى در خاك مىنالم كه اى جان درد تن بشنو -جوابى مىرسد هر دم به گوش من از آن عالم * كه من راز تو بشنيدم تو اكنون راز من بشنو