بر قبايح اعمال بندگان اطلاع « 1 » يافته ، زبان به ملامت اين گرفتاران قيود بشريت و مفتونان بوساوس شيطانيت بكشانيد ، و چون روز قيامت شود فرشتگان عذاب روى به ايشان آرند و خطابهاى با عتاب متوجه ارباب عصيان و اصحاب نسيان گردد .
خواجه كائنات يوسفوار در مقام شفاعت زبان به عذرخواهى است بگشايد ، و استخلاص امّت خود از دست فرشتگان عذاب استدعا نمايد ، از جناب قدس جواب آيد كه متدرّعان درع عصمت ، عذر اين شكستگان بپذيريد ، كه اينها اسيران هواجس نفسانى و وساوس شيطانىاند ، در دام ملام صيّاد كيّاد شيطان افتاده ، و وى از كمينگاه « انّه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم » تير مكر بر كمان غدر « 2 » نهاده ، و اين ضعيفان نامراد را صيد قيد خود گردانيده و در عرض « 3 » هلاكت درآورده ما نيز به مقتضاى
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
وزر و و بال ايشان بر گردن شيطان نهيم ، كه در شريعت محمدى ( ص ) چنانست كه مردى مركب خود را مقدارى بار معين تحميل كرده است ، فضولى از قدر بار ، بر بار صاحبش فزوده آن مركب بسبب اين بار سقط گشته ، صاحب شريعت تضمين اين فضولى مىكند .
ما نيز بر مراكب نفوس انسان « 4 » به مقدار قوت ايشان بار امانت
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
بر نهادهايم و شيطان بار وسوسه بر آن افزوده ، بنده بشومى اين بار وسوسه در مهالك معاصى افتاده ، امروز كه روز قيامت و هنگام انتقام و غرامتست ما كه قاضى بىمثل و پادشاه بىحشم و خيليم ، شيطان لعين را تضمين كرده عوض بنده به دوزخ فرستيم ، و بندهء خود را سالم و غانم بچمن سراى جنت فرود آريم و شفاعت حبيب خود دربارهء امّت قبول كنيم . چنانچه شفاعت يوسف در حق برادران در معرض قبول رسانيديم .
هامش
( 1 ) - د - ح : بدون اطلاع .
( 2 ) - د : بدون غدر .
( 3 ) - الف : عرصهء هلاكت .
( 4 ) - الف : نفوس بندگان .