تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
از اين كردار ناهموار شما به آتش فراق و شعلات نيران اشتياق مىسوزم ، شما نيز به زودى طمع عفو مداريد ، و آرزوى مغفرت مبريد ، شما نيز يك چندى در آتش انتظار بسوزيد تا بعد از آن به مرهم استغفار به مداواى جراحت شما اشتغال نمايم
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »
برادران گريان ، به پيش تخت يوسف آمدند ، و گفتند : ما آن كرديم كه از ما سزيد و تو نيز آن كن كه از تو ستزد ، اگر پدر را دل نمىدهد كه از ما درگذراند ، تو بارى بكرم از ما عفو فرما ، يوسف دست برادران گرفته پيش پدر آورد ، و بقدم نياز ايستاده بعذر خواهى برادران زبان بگشاد و گفت : اى پدر بزرگوار ، روز اول چون گفتى
« إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ »
جرم فرزندان خود « 1 » حواله بشيطان فرمودى ، امروز چه شد كه باز روى ملامت به ايشان دارى ، من اكنون بر آن سخن شريف تو گناه ايشان بشيطان نسبت كردم ، و
« الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي »
و غبار كدورت از آينهء دل بزدودم ، مىخواهم كه شفاعت من در حقّ ايشان قبول كرده چنانچه از ايشان درگذرانيدم ، تو نيز درگذرى ، حضرت يعقوب خاطر شريف صاف‌كرده به استغفار فرزندان مبادرت فرمود ، بعزّ اجابت مقرون گشت و به دولت سعادت قربت ، و ترقى بدرجات نبوّت ، چنانچه مفهوم مىكرد از آيه مشرف گشتند . بعد از ترتيب اين مقدمات ، عاصيان جافى « 2 » اين امت و فقيران بىبضاعت اين ملّت ، چون مشاهدهء اين معنى نمودند ، قوت طامعهء ايشان ، در حركت آمده تمنّاى اين نوع بنده‌نوازى در خواطر خطور كرد ، جناب قدس خداوندى جلّ و علا ، اين مستمندى از ايشان دانسته به اشاره بنمود كه ديرست تا اين عذر پذيرفته در قرآن مجيد در كسوت نصيحت « 3 » اماء و عبيد مقرر گردانيده‌ايم كه
« يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ »
تا اگر فرشتگان
هامش
( 1 ) - د : بدون خود . ( 2 ) - د - ح : جافى اين امت . ( 3 ) - د : در كسوت نصيحت و عيد مقرر گردانيدم .