تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
با بندگان مؤمن كمتر از شفقت يعقوب با فرزندان وى نخواهد بود ، و آن معاملهء كه يعقوب به نسبت فرزندان خود پيش برد در قيامت حق تعالى با بندگان خود به نسبت با شيطان همان پيش برد ، نمىبينى كه چون آدم صفى را پاى عصمت در زير « 1 » سنگ زلّت آمد ، و به شجرهء منهيه تقرّب نمود ، اركان ممالك ملكوت از اين معامله استبعاد تمام نموده به عصيانش منصوب داشتند ، و آوازه
« وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ »
در اقطار و اكناف ملكوت افكندند ، از حضرت جلال احديت ندا آمد كه
« فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ »
. جاى ديگر فرمود
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ »
زلت آدم به وسوسه و ازلال ، شيطان بازبست ، موسى كليم مشتى بر قبطى زد او را بعصيان نسبت كردند و ملائكه بگفتگو درآمدند . خطاب آمد كه : اى جبرئيل در آسمانها ندا كن كه
« هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ »
يوشع عليه السلام از زنده شدن ماهى و در آب افكندن خويش مر موسى را آگاه نگردانيد ، چون موسى از وى « 2 » بازخواست اين معنى نمود آن تقصير را نيز حواله بشيطان كرديم .
« وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ »
و باز در روز احد چون لشكر اهل اسلام را فتورى پيدا شد ، بعضى از مسلمانان فرار بر قرار اختيار كرده به مدينه مراجعت نمودند ، چون خواجهء كائنات بازآمد خواست تا بباز خواستشان معاتب گرداند ، جبرئيل آمد كه عتاب مكن
« إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ »
كذلك حضرت يوسف را نيز چند واقعه پيش آمد يكى آنكه غلام ملك را گفت
« اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ »
و غرض واقعه بر يوسف « 3 » مر آن غلام را فراموش گردانيدند ، اسناد آن نسيان نيز به شيطان فرموديم كه
« فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ »
بعد از آن فرزندان بجرم خويش اعتراف نمودند و به پدر استغاثه كرده گفتند
« يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا »
، يعقوب گفت اى فرزندان ، هشتاد سال مىشود كه من
هامش
( 1 ) - د : بر سنگ . ( 2 ) - د - ح : از زنده شدن ماهى تا چون موسى از وى ، نسخهء اصل ندارد . ( 3 ) - د : از حضرت يوسف را نيز تا غرض واقعه بر يوسف بر آن غلام ندارد .