روايت است كه امير المؤمنين صلوات اللّه عليه فرمود كه معنى اللّه معبوديست كه واله و متحير او باشند مخلوقات و مستور از ادراك ابصار و محجوب از اوهام و خطرات و بعد از آن فرمود كه معنى كلام امير المؤمنين على عليه السّلام آنست كه اللّه معبوديست كه بندگان متحير و سرگردانند از ادراك ماهيت كه او را نظير و مثل نباشد در ذات و صفات .
اللَّهُ الصَّمَدُ
معبود به حق و پناه همه نيازمندان و محتاجان است و بىنياز از غير خود پس او نخورد و نپوشد بر خلاف آنچه زعم يهودانست و در تفسير ماوردى گفته كه صمد كسيست كه هر چه خواهد كند و در عين المعانى از امام على بن موسى الرضا عليه الصلاة و الثناء نقل كرده كه صمد آنست كه عقلها از اطلاع بر كيفية او نااميد باشند و از امام محمد باقر عليه السّلام مرويست كه پدرم زين العابدين از پدر خود حسين بن على عليه السّلام روايت كرده كه صمد آنست كه نخورد و نياشامد و خواب نكند يعنى زندهء كه احتياج به اين صفات ثلثه ندارد صمد سيد مطاعيست كه فوق او آمرى و ناهى نباشد و از محمد حنفيه نقل فرمودهاند كه صمد قائم بنفسه است و غنى بالذات از غير خود و متعالى از كون و فساد و غير موصوف بنظائر و امثال و از على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام پرسيدند كه ما الصمد فرمودند كه صمد كسيست كه او را شريكى نباشد و از وهب نقل است كه صمد آنست كه چون ارادهء وجود چيزى نمايد بلفظ كن ايجاد آن نمايد و ابداء اشيا نمايد و آن را بيافريند باضداد و اشكال و ازواج مختلفه و منفرد بوحدت باشد و او را ضدى و شكلى و مثلى و ندى نباشد از امام جعفر صادق عليه السّلام معنى صمد پرسيدند فرمود تفسير صمد آنست كه بعد از اين صفات مذكوره ميفرمايد كه .
لَمْ يَلِدْ
نزاد يعنى بيرون نيامد از او چيزى كثيف كه آن ولد است و ساير اشياء كثيفه كه از مخلوق بيرون مىآيد و نه چيزى لطيف چون نفس و منبعث نشد از او عوارض چون سنه و نوم و خطره و غم و حزن و بهجت و ضحك و بكا و خوف و رجاء و رغبت و سأمة و جوع و شبع و غير آن يعنى متعاليست از آنكه متولد شود و بيرون آيد از او اشياء كثيفه و لطيفه
وَ لَمْ يُولَدْ
و زاده نشد يعنى بيرون نيامد از او چيزى همچنان كه اجزاى كثيفه بيرون مىآيد از عناصر خود يعنى مانند حصول حيوان از حيوان و نباة از ارض و مياه از ينابيع و ثمار از اشجار همچنان كه اشياء لطيفه كه از مركز خود بيرون مىآيند چون بصر از عين و سمع از اذن و شم از انف و ذوق از فم و كلام از لسان و معرفت و تميز از قلب و نار از حجر بلكه او صمديست كه لا من شىء و لا فى الشىء و لا على شىء است مبدع اشيا و منشى امور بقدرة و مفنى آن بمشية و مبقى آن بمصلحة .
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ
و نيست و نبوده مر او را
كُفُواً
همتا و مماثل
أَحَدٌ
هيچ كس را يعنى او را مثلى و نظيرى و شبيهى در ذات و صفات نيست بعد از آن فرمود كه