زن أبو لهب ام جميل بنت حرب خواهر ابو سفيان آوردهاند كه وى در همسايگى رسول خانهء داشت روزها پشتهاى خار و دستهاى خسك جمع كردى و شب آوردى و بر سر راه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم ريختى تا خارى بر دامنش آويزد يا در پايش خلد و چون حضرت به نماز آمدى آنها بطريق ملايمت بر گرفتى و گفتى اين چه نوع همسايگى است و حق تعالى به جهت اين آن را وعيد نمود بقول مذكور و بعد از آن به اين صفت مذموم صفت وى كرده فرمود
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
يعنى بردارندهء هيمه و كشندهء هيزم نصب آن بر ذم است يعنى او را به اين صفت بدمذمت ميكنم و دشنام مىدهم از ابن عباس و مجاهد و قتاده و عكرمه و سدى روايت است كه هيزم كشى عبارتست از نمامى و سخن چينى كه موجب افروخته شدن آتش خصومت بود همچنانكه بهيمه آتش مشتعل مىشود و لهذا نميمه را حطب ميگويند
ميان دو كس جنگ چون آتش است * سخن چين بدبخت هيزم كش است
و گويند در حقيقت او هيزم ميكشيد براى خود چنانچه رسم زنان عرب است روزى پشتهء هيزم در پشت داشت مانده شد رسن هيزم در گردن بر سر سنگى نهاد تا بياسايد ملكى بيامد و آن پشته در پس پشت او از سنگ فرو گردانيد رسن در گلوى او بماند و گلوى وى به آن گرفته شد و نفسش منقطع گشته بدوزخ رفت حق تعالى به جهت تخسيس و تحقير او فرمود كه او هيزم كشست .
فِي جِيدِها
در گردن شوم او
حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
رسنيست تيك بهم تابيده از ليف خرما كه هيزم بدان بر پشت ميبندند از مقاتل نقل است بر طبق آنكه او رسن در گردن ميكرد و خار و هيزم ميكشيد روز قيامت نيز برسن آتشين پشتهاى خار آتش را از درخت زقوم بر پشت او بندند و ويرا به دو عذاب كنند از ابن عباس منقولست كه آن رسن زنجير باشد از آهن آتشين درازى آن هفتاد گز آن را در دهنش كنند و از مقعدش بيرون آرند و باقى بگردنش پيچند .