تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
كه اين شش كس را بكشيد اگرچه دست در ستون كعبه زده باشند پس حضرت امير حويرثرا با يكى از آن دو زن بقتل رسانيد و يكى ديگر بگريخت و مقيسرا در بازار بكشتند و ابن حنطل را يافتند كه دست بستون كعبه زده سعيد بن حارث و عمار ياسر بر يكديگر سبقت گرفتند و سعيد پيشدستى كرده ابن حنطل را بكشت و حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام رايت برداشته متوجه سراى ابو طالب شد ام هانى در آنجا بود و جمعى كفار به آن خانه پناه آورده بودند و آنحضرت روى پوشيده بود و خود بر سر نهاده آواز داد كه اهل اين سرا هر كدام دشمن خداست بيرون آيد ام هانى بدر خانه آمده على را نشناخت گفت اى جوانمرد من دختر ابو طالبم و خواهر على عليه السّلام حرمة من نگه دار امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه اعداى خدا را از خانه بيرون كن ام هانى گفت به خدا كه شكايت تو بپيغمبر كنم امير المؤمنين خود از سر برداشت ام هانى چون برادر خود را بديد برجست و ركاب او را بوسه داد و گفت ايعلى قسم خورده‌ام كه شكاية تو را بر رسول كنم پس در اين قضيه چه كنم فرمود باكى نيست شكاية مرا بعرض رسان و رسول در وادى اعلى فرود آمده است ام هانى گفت بيامدم ديدم كه رسول در خيمه غسل ميكرد تا به مكه درآيد گفتم يا رسول اللّه چه ديدم امروز از على فاطمه گفت اى ام هانى شرم ندارى كه شكاية على با رسول ميكنى بجهة آنكه وى دشمن خدايرا ميرنجاند رسول بخنديد و فرمود آنان كه در سراى تو و حمايت تواند در حمايت من‌اند براى مكان و مرتبهء تو كه خواهر حيدرى و بعد از آن رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم تشريف شريف بمكهء معظمه آورد صناديد قريش بمظنه آنكه با ايشان محاربه خواهد كرد و ايشان را مقتول خواهد ساخت در اندرون كعبه متحصن شدند آنحضرت در مسجد الحرام آمد و بر در خانه بايستاد گفت لا إله الا اللّه وحده وحده و انجز وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده و بعد از آن گفت بدانيد ايمردمان كه هر كه مالى و ثروتى و خونى كه مردمان دعوى آن مى كنند همه در زير قدم منست مگر آستانه كعبه و سقاية حاج كه هر دو باهل خود رد كرده شده‌اند بدانند كه مكه از قتل و غارت و صيد محترمست بتحريم خدا حلال نبود هيچكس را كه پيش از من بودند و حلال نيست بر من مگر يك ساعت روز و آن بعد از من محرم است تا قيام قيامت شود گياه آن را نبرند و درخت آن را قطع نكنند و صيد آن را نرمانند و لقطهء آن را برندارند مگر كسى كه تعريف آن كند و صاحب آن را تجسس نمايد بعد از آن فرمود كه بدانيد اى معشر قريش كه خدا نخوت جاهليت را از شما قطع نمود و بدانيد كه شما بد همسايهء بوديد كه پيغمبر را تكذيب كرديد و او را از وطن اخراج نموديد و با اين همه راضى نشديد مگر آنكه آمديد در شهرهاى من و با من مقاتله كرديد آيا امروز مظنه شما با من در چه مقام است گفتند رحيمى و حليمى و مقتدى و سيد و پيشواى مائى حضرت فرمود برويد كه شما را آزاد كردم ايشان چون اين سخن بشنيدند از خانه