خداوندى كه خداى برجهاى بلند است يعنى غرفهاى ارجمند در بهشت كه براى انبيا و اولياى خود مهيا كرده يا مراتب رفيعه فرشتگان يا طبقات آسمان كه ملائكه در آن عروج ميكنند .
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ
بالا ميروند فرشتگان و جبرئيل افراد روح بذكر جهت تميز اوست از ملائكه بمزية فضل و عروج ميكنند
إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
بسوى عرش خدا كه مهبط او امر الهيست در روزى كه هست اندازهء آن كه هر آينه مقرر باشد پنجاه هزار سال بعضى گويند مراد بيوم روز قيامتست و گويند مراد آنست كه ما بين اسفل عالم تا باعلاى شرف عرش پنجاه هزار ساله راهست و گويند مراد به اين مقدار موقف خلقانست در روز قيامت براى حساب يعنى اگر آن حساب در دنيا بودى در عرض پنجاه هزار سال تمام شدى پس بنا براين مقدار زمان دنيا پنجاه هزار سال باشد اما غير از خداى نميداند كه چند از آن گذشته و چند باقى مانده ابو سعيد خدرى گفته كه يكى به حضرت رسالت گفت يا رسول اللّه چه روزى دراز خواهد بود اينروز قيامت حضرت فرمود به حق آنخدائى كه جان محمد بيد قدرت اوست كه اين روز سبكتر باشد برو از نماز فريضه كه در دنيا گذارده باشد حاصل كه حق تعالى حبيب خود را ميفرمايد كه عذابى كه از براى تكذيب مقرر است مرتفع نمىشود البته و بر ايشان واقع شود .
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا
پس شكيبا باش بر تكذيب منكران شكيبائى نيكوئى يعنى بىشايبه جزع و شكاية .
إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً
بدرستى كه كافران مكذب ميبينند عذاب تا روز قيامت را دور از امكان يعنى مظنهء ايشان آنست كه آن موجود نخواهد شد .
وَ نَراهُ قَرِيباً
و مىبينيم ما آن را نزديك بامكان يعنى ممكن الوقوع .
يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ
در روز كه گردد آسمان مانند نقرهء گداخته يعنى آسمان در آن روز بگدازد .
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ
و گردد كوهها مانند پشم رنگارنگ زيرا كه جبال مختلف الالوانست پس هرگاه ريزه ريزه شود و مانند عهن منفوش شود كه باد بر هوا برده باشد .
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً
و پرسيده نشود هيچ خويشى از خويش خود يعنى از او طلب خويشى نكنند و به او نگويند كه خويش تو كجاست زيرا كه همه نزديك يكديگر حاضر باشند و يكديگر را مشاهده كنند همچنانكه ميفرمايد كه .
يُبَصَّرُونَهُمْ
بينا كرده شده باشند خويشان بخويشان يعنى هر كس خويش خود را شناسد و باحوال او بينا بود و داند كه هر يك بچه عمل مشغول بودهاند در خبر است اينكه خويشان يكديگر را شناسند در يك ساعت باشد و بعد از آن هيچكس يكديگر را