تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
انْفَضُّوا إِلَيْها
متفرق شوند از مسجد و بروند بسوى آن تجارة
وَ تَرَكُوكَ قائِماً
و بگذارند ترا ايستاده بر منبر از قتاده نقل است كه اين عمل سه بار از ايشان صادر شد هر سه نوبة روز جمعه بود
قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ
بگو ايمحمد كه آنچه نزد خدايست از ثواب نماز جمعه و استماع خطبه و لزوم مجلس پيغمبر بهتر است از استماع طبل و از نفع تجارة
وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
و خداى بهترين روزى دهندگانست پس روزى بشما خواهد رسانيد اگرچه بجهة مشغولى شما باستماع خطبه و نماز جمعه بطلب روزى نرويد پس توكل بر او كنيد و روزى از او طلبيد نه از آنان كه در مظان ايصال رزقند زيرا كه وقتى باشد كه از ايشان نفعى بشما برسد و شايد كه مصلحت وقت ندانند .

سورة المنافقين

احدى عشرة آية ابى بن كعب از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رواية كرده كه هر كه سورة المنافقين بخواند از نفاق برى شود و از شر منافقان ايمن گردد بدانكه چون حق تعالى ختم سورة الجمعه نمود به آنچه از علامات نفاقست افتتاح اين سوره نيز بذكر اهل نفاق كرده فرمود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
در سبب نزول اين سوره آورده‌اند كه در سال پنجم هجرت بنو المصطلق اتفاق نمودند بر حرب حضرت رسالت و پيشواى ايشان حارث بن ضرار بود پدر جويريه زوجه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون اينخبر به حضرت رسيد با اصحاب خود از مدينه بيرون آمد و در كنار آب مريسيع كه از جمله مياه ايشان بود بايشان رسيده آغاز مقاتله شد و بعضى از ايشان كشته شدند و بعضى قرار بر فرار دادند و مسلمان زنان و اطفال ايشانرا سبى كردند و اموال ايشانرا غنيمت گرفتند مردى از انصار از قبيله عباد بن صامت بمسلمانى رسيد و به گمان آنكه از جمله كفار است او را مجروح ساخت ميان ايشان نزاع واقع شد در اين اثنا اجير عمر خطاب كه نام او جهجاه بن سعد بود از بنى غفار اسب عمر را ميكشيد چون بر سر آب رسيد به جهت انبوهى باسنان جهنى او را منازعه افتاد آن نزاع بقتال منجر شد جهنى آواز بر كشيد كه يا معشر الانصار و جهجاه فرياد برآورد كه يا معشر المهاجرين پس مردى فقير از مهاجر كه جعال نام داشت باعانة جهجاه آمد عبد اللّه ابن ابى منافق چون او را بديد كه بحمايت جهجاه آمده بر سبيل استهزاء گفت تو اينجائى وى در غضب رفته گفت كه چه چيز است كه مانع حمايت من مىشود پس سخنان درشت