تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
فظيع و عجيب و باهول
فَلا فَوْتَ
پس نباشد هيچ فوتى يعنى بجهة گريختن و پناه بحصن بردن عذاب از ايشان فوت نشود
وَ أُخِذُوا
و بگيرند ايشانرا
مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
از جائى نزديك يعنى از روى زمين بر زير زمينشان كشند كه قبر است و يا از موقف بدوزخ و يا از صحراى بدر بچاه اندازند و ابن عباس فرموده اين آيه در اصحاب خسف پيداست و ايشان هشتاد هزار كس بودند كه از شام قصد تخريب كعبه كنند چون در بيابان در آمدند همه در آنجا به زمين فرو رفتند پس معنى اخذوا من مكان قريب اينستكه از زير قدمها گرفته شوند و به زمين فرو روند و اينجماعت قوم سفيانى باشند كه بفرموده وى در آخر الزمان خروج كنند و از اين جماعت دو كس از خسف نجات يابند يكى بشارت به مكه برد و ديگرى روى بر قفا گشته خبر خسف قوم بسفيانى رساند و اين رواية از حذيفه يمانى نيز روايت است و تفصيل در منهج الصادقين نيز مذكور است
وَ قالُوا
و گويند مشركان مكه با لشگر سفيانى بوقت مرك يا در زمان خسف
آمَنَّا بِهِ
ايمان آورديم بمحمد و به آنچه به آن خبر داده و ذكر آن حضرت در آيه و ما صاحبكم بمجنون مذكور شده يعنى در آنوقت اعتراف بوحدانيت حق تعالى كنند و به دو بگروند
وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ
و از كجا باشد ايشانرا فراگرفتن ايمان به آسانى
مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
از موضعى دور كه آخرتست چه محل تكليف ايمان دنياست پس تناول ايمان در آن روز متعسر باشد بلكه متعذر حفص تناوش به غير همزه خواند بمعنى تناول است از بعيد و اين تمثيل كفار است در تناول ايمان در وقت مشاهدهء عذاب به حال كسى كه خواهد بدست تناول چيزى كند كه در غاية ارتفاع باشد يعنى همچنانكه محالستكه بدست چيزيرا فراگيرند كه در نهاية ارتفاع باشد همچنين وقتى كه عذاب را معاينه به بينند محال باشد كفار را تناول ايمان چه آن در محل قبول نيفتد و فايده ندهد ايشانرا پس چگونه ايمان ايشان در آنوقت مقبول شود
وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ
و حال آنكه نگرويدند بمحمد يا ببعث يا به خدا
مِنْ قَبْلُ
پيش از اين كه در ربقه تكليف بودند
وَ يَقْذِفُونَ
و مىافكندند
بِالْغَيْبِ
بپوشيدگى سخنان را يعنى از سر گمان سخنان ميگفتند كه اصلا علم به آن نداشتند و آن اسناد سحر و شعر و كذب و جنون بود به پيغمبر و طعن در قرآن چه از آن حضرت هرگز مشاهدهء سحر و شعر و كذب و جنون نكرده بودند تا اسناد آن به او كنند بلكه بافواه بدون شعور ايشان بوى اطلاق ميكردند
مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
از جائى دور يعنى دور بودند از آنچه مى گفتند و نميدانستند كه چه ميگويند و يا آنچه ميگفتند دور بود از عادت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و لايق باطوار