بگشايند
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
زود باشد كه بيايند و برادر مرا بيارند .
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ
پس آنهنگام كه بازگشتند فرزندان يعقوب بسوى پدر خود پدر گفت احوال شما چون گذشت با ملك مصر گفتند اى پدر وصف كرم و فضل و احسان ملك مصر نتوانيم كرد با ما چندان انعام كرد كه اگر يكى از فرزندان يعقوب بودى همانا بيش از اين كرم نكردى يعقوب گفت شمعون كجاست
قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ
گفتند اى پدر ما منع كرده شد از ما پيمودن طعام يعنى ملك مصر حكم كرد كه ديگر بر ما طعام نپيمايند اگر بنيامين را نبريم و شمعون را بگرو نزد خود نگاه داشت تا بنيامين را نزد او بريم
فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ
پس بفرست با ما برادر ما را تا فرا گيريم مكيل را از براى خود و از براى او
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و بدرستيكه ما مر او را نگهبانيم از رسيدن مكروه بوى يعقوب گفت ملك مصر چگونه دانست كه شما را برادرى هست گفتند ما را بجاسوسى متهم كردند و ما چون شرح حال خود بگفتيم او گفت شما ميگوئيد ما دوازده برادريم يكى را گرگ خورد و ديگرى كجاست گفتيم پدر او را به خدمت خود نگهداشته است گفت اگر او را نياريد ديگر طعام بشما ندهم اكنون او را با ما بفرست كه ما حافظ وييم نگذاريم كه مكروهى بوى رسد .
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ
گفت يعقوب اى فرزندان آيا شما را امين دارم برو مگر همچنانكه امين ساختم شما را بر برادر او پيش از اين كه گفتيد انا له لحافظون يعنى چگونه من بر محافظت شما اعتماد كنم كه شما در حق آن برادر ديگر گفتيد كه ما نگهدارنده اوئيم و آخر گفتيد گرگ او را هلاك كرد
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً
پس خدا بهتر است از روى نگهداشتن پس توكل بر او ميكنم و كار خود را به دو بازميگذارم
وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
و او بخشايندهء بخشايندگانست كه شايد بمحافظت وى بر من ببخشايد و مرا بمصيبت دو فرزند مبتلا نسازد او را به خدا سپردم نه بشما تا حفظ او نمايد و او را به من رساند و بپيرى و ضعف من ببخشايد .
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ
و آنهنگام كه بگشادند بارهاى خود را يافتند بضاعت خود را كه تسليم ملك كرده بودند در بارهاى خويش به حكم يوسف
رُدَّتْ إِلَيْهِمْ
بازگردانيده بودند بر ايشان
قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا
گفتند اى پدر ما چه چيز طلبيم از كرم و احسان ملك مصر زياده از اينكه اين بضاعت ماست كه غله بدين بضاعت بما فروختهاند
رُدَّتْ إِلَيْنا