تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
را آوازى بشنواند از پس حجاب يعنى چنان كه آواز شنود و كس را نبيند چنان كه با موسى پيغمبر سخن گفت ، يا رسولى بفرستد و بواسطهء وى سخن گويد چنان كه جبرئيل را عليه السّلام فرستاد بمحمّد و پيغمبران ديگر سخن گفت و وحى فرستاد و گفته‌اند :
[ إِلَّا وَحْياً ]
يعنى بواسطهء ملائكه
[ أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ]
بىواسطهء ملائكه
[ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا ]
يا رسولى فرستد بخلقان و بواسطهء وى با ايشان سخن گويد چنان كه با امّت هر پيغمبرى بواسطهء پيغمبر
[ فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ]
پس وحى كند بامر وى آنچه خواهد بدرستى كه او بزرگ است و بزرگوار از صفت مخلوقان ، حكيم است افعال خود بر وجه حكمت راند ، گاهى سخن بىواسطه گويد و گاهى با واسطه ؛ بر حسب آنچه مصلحت داند ، كسى را بر وى اعتراض نباشد .

[ سوره الشورى ( 42 ) : آيات 52 تا 53 ]

وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 52 ) صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ( 53 ) چنان كه بديگر پيغمبران وحى فرستاديم به تو نيز وحى كرديم [ روح ] را يعنى قرآن را و قرآن را « روح » براى آن گفت كه جان بوى زنده است چنان كه تن بروح ؛ و گفتند كه : روح جبرئيل است عليه السّلام روحى را كه از امر و فرمان ماست .
[ ما كُنْتَ تَدْرِي ]
تو نمىدانستى كه كتاب چه باشد و شرايع ايمان چه باشد و گفتند : مراد به « ايمان » نمازست بيانش : و ما كان اللّه ليضيع ايمانكم ، و گفتند : پيش از وحى كتاب ندانستى و پيش از بلوغ ايمان ندانستى
[ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً ]
و ليكن ما گردانيديم آن را يعنى كتاب را يا ايمان و معالم شريعت را نورى يعنى بيانى و لطفى كه به آن هدايت كنيم و راه نمائيم آن را كه خواهيم از بندگان خود يعنى مكلّفان را .
[ وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي ]
و تو هدايت كنى و راه نمائى با راه راست آن راهى را كه راه خداى است آن خداى كه ويراست آنچه در آسمان و زمين است ؛ همه ملك و ملك وى است ، همه كارها را مرجع و مآل با خداى تعالى است . سهل بن ابى الجعد گفت : وقتى آتش در جائى افتاد و مصحفى را « 1 » بسوخت چنان كه از وى هيچ نماند الّا اين كلمات ألا إلى اللّه تصير الامور و مصحفى ديگر در آب افتاد همه محو شد الّا اين كلمات .
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « جامعى قرآن » .