و ما برحمن بنگرويم ، ما عذر برانگيختيم و دست از تو بنداريم تا ترا هلاك كنيم يا تو ما را هلاك كنى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ميان ايشان برخاست تنگدل و بيرون آمد عبد اللّه أميّه با او برخاست و او پسر عمّهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود عاتكه بنت عبد المطّلب و گفت : اى محمّد قوم بر تو عرضه كردند آنچه بشنيدى قبول نكردى و كارهائى از تو خواستند هيچ قبول نكردى بخداى كه من به تو ايمان نيارم هرگز إلّا كه راهى سازى خود را بر آسمان و از آنجا نامهءآورى گشاده و جماعتى فريشتگان كه بر آن گواهى دهند براى تو ، و آنگه كه اين همه كرده باشى گمان من چنانست كه هم ترا باور ندارم ، أبو جهل گفت :
اى قوم شنيديد آنچه بر محمّد عرضه كرديم هيچ قبول نكرد و ازين باز نخواهد استاد ، من هيچ چاره ندانم مگر آنكه چون فردا او آيد و روى بكعبه كند در نماز ، چون به سجده شود سنگى گران برگيريم و بر سر او زنيم و او را بكشيم تا از جور او باز رهيم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آنجا تنگدل باز گشت و خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : اين كافران ميگويند : ما به تو ايمان نياريم تا تو براى ما از زمين چشمهها بگشائى ، يا ترا بوستانى باشد بسيار درخت چنانچه آفتاب را پوشيده دارد از درختان خرما و انگور و آنگه تو در ميان آن درختان جويهاى آب روان گردانى ، يا آسمان فرو افكنى بر ما پاره پاره چنان كه دعوى كردهء ، يا خداى را به يارى و فريشتگان را تا دليل و پايندان « 1 » باشند ترا بر صحّت آنچه دعوى ميكنى . و آيت را دليل است بر آنكه ايشان با كفر مشبّهى بودند چه اين معنى روا ندارد مگر كسى كه خداى تعالى را جسم گويد ، يا ترا خانهء باشد از زر ، يا برشوى در آسمان ، و ما هرگز ايمان نياريم براى آنكه تا تو بر آسمان شوى تا آنكه از آسمان كتابى آورى و نامهء كه ما آن را بخوانيم و در آنجا نوشته باشد كه : ما را واجب است متابعت تو كردن
[ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي ]
بگوى اى محمّد : پاك است و منزّه خداى من و اين لفظ بر سبيل تعجّب فرمود از آنچه ايشان درخواستند و از پيغمبر آن سؤال كردند .
[ هَلْ كُنْتُ ]
اى « 2 » نيستم من مگر آدمى فرستاده برسالت چون رسولان ديگر و اينكه شما گفتيد مقدور بشر نيست و جز فعل قادر الذّات نباشد .
هامش
( 1 ) - « پانيدان » بمعنى ضامن و كفيل است چنان كه مكرّر گذشت و لغويان نوشتهاند .
( 2 ) - « اى » يعنى « آيا » چنان كه اين مفسّر ( ره ) به كار ميبرد .