تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
گفتم : با تو مشورت ميكنم مرا درين چه صواب باشد ؟ - گفت : صواب آن است كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله ترا چهار بخشيده و از اهل چهار كرده تو نيز چهار بستانى و از اهل چهار باشى يعنى از اهل انصاريان « 1 » و مهاجريان باشى كه ايشان را بيش ازين نداده است سعيد بن المسيب گفت : درين روز ششهزار برده بياوردند و قسمت كردند و رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : هر زن كه آبستن است با وى نزديكى نكنيد و هر زن كه آبستن نيست ازو دور باشيد تا آنگه كه استبرا كند به حيض آنگه جماعتى از هوازن بيامدند و بطوع اسلام آوردند و گفتند : يا رسول اللّه تو بهترين و مهترين جهانيانى زنان و فرزندان و مالهاى ما بياوردند و امروز ما مسلمانيم بفرماى تا با ما دهند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : آن غنيمت است و ليكن از طريق مسامحت زنان و فرزندان ميخواهيد كه با شما دهيم يا مال ؟ - گفتند : يا رسول اللّه ما بر حسب خود هيچ برنگزينيم بفرماى تا زنان و فرزندان ما را با ما دهند ، گفت : هر چه حصّه و نصيب من افتاد و نصيب اهل بيت من و جملهء بنى هاشم ؛ من بايشان دادم ، كيست كه مرا موافقت كند ؟ - جمله گفتند كه : ما موافقت كنيم و هرچه در دست ايشان بود از زنان و فرزندان ايشان همه باز دادند ، رسول گفت : اين قرض است بر من تا جائى ديگر غنيمتى افتد عوض باز دهم و هر كه نخواهد كه رها كند حقّ خويش را از هر زنى پنجاه اشتر فدا بستاند همه گفتند : يا رسول اللّه ما راضى شديم و فدا نميخواهيم ، همه ردّ كردند مگر صفوان بن اميه كه او زنى داشت و آن زن از او بار داشت بعلّت حمل با ايشان نداد . راوى خبر گويد كه : چون رسول غنائم حنين ببخشيد ، مردى آمد دراز بالا گندم گون پشت دو تا كرده بر روى و پيشانى او اثر سجود بود گفت : بديدم كه : به اين غنائم چه كردى . ! گفت : چه كردم ؟ - گفت : عدل نكردى ، رسول را صلّى اللّه عليه و آله خشم آمد گفت : ويلك چون عدل بنزديك من نباشد بنزديك كه بود ؟ ! مسلمانان گفتند : يا رسول اللّه دستورى باشد « 2 » تا گردنش بزنيم ؟ - گفت : دعوه فانّه سيكون له اتباع يمرقون من الدّين
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « از انصار » و در تفسير ابو الفتوح : « و از اهل آن باشى كه انصار را چندين داد » . ( 2 ) كذا در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح « دستور باشد » و در بعضى نسخ اين تفسير « دستور باش » .