أ تجعل نهبى و نهب العبيد * بين عيينة و الاقرع « 1 »
فما كان حصن و لا حابس * يفوقان مرداس فى مجمع
و ما كنت دون امرئ منهما * و من تصنع اليوم لا يرفع
اين حديث بسمع رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيد بفرمود تا انصاريان را ندا كردند تا جمع شدند و جائى بنشستند كه كسى ديگر در ميان ايشان نبود كه از ايشان نبود و رسول صلّى اللّه عليه و آله بيامد و امير المؤمنين على با او بود و در ميان ايشان بنشست و گفت : من از شما چيزى بپرسم جواب دهيد گفتند : بپرس يا رسول اللّه ، گفت : نه شما در ضلال بوديد خداى تعالى شما را هدايت كرد به من ؟ - گفتند : بلى يا رسول اللّه و للّه المنّة و لرسوله ، گفت :
نه شما بر كنارهء دوزخ بوديد خداى تعالى شما را به من برهانيد ؟ - گفتند ؟ - بلى و للّه المنّة و لرسوله ، گفت : نه شما دشمن يكديگر بوديد خداى تعالى دلهاى شما را الفت داد به من ؟ - گفتند : بلى و للّه المنة و لرسوله ، آنگه خاموش شد ساعتى و گفت : جواب دهيد مرا به آنچه نزديك شماست گفتند : جواب داديم به آنچه دانستيم و گفتيم منّت و فضل خداى راست و آنگه تراست كه رسول خدائى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : اگر خواهيد جواب دهيد مىتوانيد گفت : و انت قد كنت جئتنا طريدا فآويناك ، و كنت خائفا فآمنّاك ، و مكذّبا فصدّقناك ؛ ترا براندند ما ترا با خود گرفتيم ، و خائف بودى ايمنت گردانيديم و ترا دروغ زن داشتند ما ترا تصديق كرديم ، انصاريان كه اين بشنيدند در گريه افتادند و زارى كردند و برخاستند و دست و پاى رسول صلّى اللّه عليه و آله بوسه دادند و گفتند : اى رسول خداى تن و جان ما فداى تو باد هر مال كه ما را هست به حكم تو است اگر تو خواهى بر قو خود تفرقه كن و جوانان ما را كه اين سخن گفتند پنداشتند كه اين براى وضع قدر ايشان است اكنون توبه كردند و استغفار مىكنند براى ايشان استغفار كن رسول خداى گفت : اللّهمّ اغفر للأنصار و لأبناء الأنصار و لأبناء أبناء الانصار خدايا بيامرز انصار را و فرزندان انصار را و فرزندان فرزندان انصار را ، يا معشر الانصار أما ترضون أن
هامش
( 1 ) بايد دانست كه اين شعرها با اختلاف در عبارت در كتب ادب و تاريخ و تفسير ياد شده است و ابن هشام در سيره آنها را بعلاوهء شش بيت ديگر آورده است فراجع ان شئت .