الوجوه ؛ و روى در ما نهادند و ما را بهزيمت كردند من گفتم : يا رسول اللّه ما ايشان را نديديم ايشان كه بودند ؟ - گفت : فرشتگان بودند و ذلك قوله : و أنزل جنودا لم تروها ، راوى خبر گويد كه : چون امير المؤمنين على عليه السّلام ابو جرول را بكشت و كافران دلشكسته شدند او همچنان ميكشت تا چهل مرد را بكشت از آنجا مشركان بهزيمت شدند و مسلمانان تيغ در ايشان نهادند و از ايشان ميكشتند تا كه روز نيك برآمد منادى رسول صلّى اللّه عليه و آله آواز داد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله ميفرمايد كه : اسيران را دست از كشتن بداريد مردم دست از كشتن بداشتند و در ايّام فتح مكّه بنى هذيل مردى را بجاسوسى فرستادند كه او را ابن الاكوع گفتندى روز حنين او را اسير كردند عمر خطّاب بگذشت او را ديد انصارى را گفت : دانى كه اين مرد كيست ؟ اين آنست كه در ايّام فتح مكّه جاسوس بود بر ما او را بكش كه دشمن خداى است انصارى وى را بكشت رسول را صلّى اللّه عليه و آله از آن خشم آمد گفت : نشنيدى منادى من ندا كرد كه هيچ اسير را مكشيد گفت : بقول عمر كشتم و از آن عذر خواست مشركان از آنجا بگريختند و باوطاس آمدند رسول صلّى اللّه عليه و آله مردى را نامزد كرد از اشعريان نام او ابو عامر و لشكر به دو داد تا او برفت و ايشان را پراكنده كرد و امير مشركان مالك بن عوف النصرى بطائف گريخت و آنجا در حصن رفت رسول صلّى اللّه عليه و آله بر اثر ايشان بطائف رفت و طائف را حصار داد و شوّال تا به آخر كارزار كردند چون ذو القعده درآمد كه ماه حرام بود باز استاد و از آنجا بمنزلى آمد كه آن را جعرانه گفتند و آنجا احرام گرفت و سبى و مال و غنائم حنين و اوطاس قسمت كرد و نصيبى تمام بمؤلّفة القلوب داد چون ابو سفيان بن حرب و عكرمه بن ابى جهل و صفوان بن اميه و حارث بن هشام و عبد اللّه بن ابى اميه و معاويه بن ابو سفيان را و هشام بن مغيره را و اقرع بن حابس و امثال اينان هر يكى را پنجاه اشتر بداد و انصاريان را نصيب اندك داد از چهار و پنج و مانند اين انصاريان را سخت آمد و درين گفت و گوى كردند يكى گفت : همهء غنيمت بقوم خود داد و ما را محروم كرد ، و يكى گفت : تيغ ما زديم غنيمت كافران بردند ، يكى گفت : اكنون ايمن شديم در ماش هيچ روى نمى يابد آنگه عباس بن مرداس السليمى گفت :
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٤٦