تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اى قوم بكنيد آنچه ميتوانيد و مقدور شماست بر حالت و هيأتى كه شما راست از كفر و معصيت و عداوت كه من نيز بكنم آنچه توانم بر حسب آنچه خداى تعالى خواهد مرا از نصرت و قوّت و زود بود كه شما بدانيد كه كيست از ما آنكسى كه عذاب به او رسد كه رسواش گرداند و يا زود بود كه بدانيد آن بدبختى را كه به او عذاب آيد و آنكس كه او كاذبست و دروغ زن
[ وَ ارْتَقِبُوا ]
و چشم داريد و بنگريد عاقبت و سر انجام را كه من نيز با شما نگرنده‌ام و چشم‌دارنده‌ام
[ وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا ]
و آنگه كه آمد فرمان ما بهلاك آنقوم برهانيديم و نجات داديم شعيب را و آن مؤمنان را كه با وى بودند برحمتى و بخشايشى از ما و بگرفت آنانرا كه ستم كردند صيحه و آوازى پس گشتند ايشان برو در افتاده و در بامداد آمدند در زانو افتاده و بر جاى خود مانده و مرده در سراهاى خود . در خبرست كه جبرئيل آوازى كرد ايشان همه بر جاى خود بمردند گوئى كه هرگز نبودند نه خبر ايشان ماند و نه اثر ايشان ، هلاك باد مدين را چنان كه هلاك شد ثمود و دور شوند از رحمت چنان كه ثمود دور شدند .

[ سوره هود ( 11 ) : آيات 96 تا 98 ]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ ( 96 ) إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ ( 97 ) يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ( 98 ) بدرستى كه ما فرستاديم موسى را بآيات و حجج و دلايل و حجّتى ظاهر و خالص از تمويه و تلبيس و « سلطان » از حجّت بليغ‌تر است « 1 » براى آنكه حجّت عامّ باشد همه جاى و سلطان در حجّتى به كار دارند كه بر سبيل قهر و غلبه باشد و براى آتش سلطان خوانند كه مردم بروشنائى او راه برند و « سلطان » را از « سليط » گرفته‌اند و او روغن
هامش
( 1 ) ابو الفتوح [ ره ] گفته [ ج 3 ، ص 95 ، س 8 ] : « و اگرچه معنى آيات و سلطان حجت باشد براى آن مكرر كرد كه لفظ مختلف است و گروهى فرق كردند ميان حجت و سلطان گفتند : سلطان از حجت بليغ‌تر است براى آنكه حجت عام باشد همه جاى و سلطان را در حجتى به كار دارند كه بر سبيل قهر باشد زجاج گفت : حجت را براى آن سلطان خوانند كه مردم بروشنائى او راه برند و اشتقاق او از سليط است كه روغن زيت باشد كه از او چراغ افروزند و گفتند : من السلاطة و هى ذلاقة اللسان از تيزى و گذرندگى باشد و منه المراة السليطة » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 270 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)