تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
خدايت سلام مىرساند و مىگويد :
[ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً ]
اى محمّد آنكسانى كه فرا گرفته‌اند و بنا كرده‌اند مسجدى را براى ضرر رسانيدن و گزند كردن برادران و پسر عمّان خود را كه اصحاب مسجد قبااند و از سر كفر و نفاق عزّت كفر را و تقويت نفاق را و براى تفرقت كردن و جدائى انداختن ميان مؤمنان تا از يك ديگر تفريق شوند و كلمهء ايشان مختلف شود و از براى آنكه تا بسازند و استعداد كنند براى كسى كه او حرب كرد با خداى و رسول صلّى اللّه عليه و آله پيش از اين يعنى ابو عامر الراهب تا از شام بيايد و از روم لشكر آورد و اين منافقان با اين همه سوگند خوردند كه ما نخواستيم به اين كه كرديم الّا خير و نيكوئى يعنى نماز و ذكر خداى و براى بيماران و ضعيفان كرديم كه ايشان اگر نتوانند كه به مسجد تو آيند و براى شبهاى زمستان و روزهاى باران ، حقّ تعالى تكذيب ايشان كرد و گفت كه : خداى تعالى گواهى ميدهد كه : ايشان دروغ مىگويند آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله را نهى كرد و گفت :
[ لا تَقُمْ فِيهِ ]
به اين مسجد مرو و آنجا قيام مكن هرگز ، خطاب اگرچه با رسول است امّا مراد رسول صلّى اللّه عليه و آله و جمله مؤمنان اند رسول صلّى اللّه عليه و آله چون اين آيت آمد بفرمود مالك ابن الرخشم را و معن بن عدى را و عامر بن السكر را كه بروند و آن مسجد ويران كنند و بسوزانند ايشان برفتند و آتش درو زدند كسانى كه آنجا بودند بگريختند بعضى از اهل مسجد آنجا مقام كردند آتش بايشان رسيد و بعضى از ايشان را بسوخت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود تا آن را مزبله و جاى خاك افكنان « 1 » كردند و ابو عامر الراهب در شام بمرد غريب و وحيد و تنها . در خبرست كه مجمع بن حارثه كه امام مسجد بود در عهد عمر خطاب بيامد و ازو امامت مسجد قبا خواست عمر گفت : لا و لا كرامة ، و نه تو امامت مسجد ضرار كردى ؟ - گفت : مهلا لا تعجل علىّ ، ساكن باش و تعجيل مكن بر من كه در آنوقت جوان بودم و ايشان پيران بودند و من قرآن دانستم و ايشان ندانستند و من بر احوال ايشان مطّلع نبودم كه اگر بودمى يك ساعت با ايشان مقام نكردمى عمر او را معذور داشت و امامت مسجد قبا فرمودش آنگه مدح مسجدى ديگر كرد و گفت : مسجدى كه آن را بنا بتقوى و
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ج 2 ؛ ص 636 ؛ س 1 م ) : « و رسل فرمود تا به خاك افكن كردند مزبله شد » .