ربه و نهى النّفس عن الهوى فانّ الجنّة هى المأوى » روز بدر برادرش را بگرفتند ، براى حرمت مصعب دست ازو بداشتند و بند بر ننهادند ، مصعب را گفتند كه : برادرت را بند برننهادهايم براى حرمت تو ، گفت : لا و لا كرامة له ؛ بندى گران بر وى نهيد تا اسلام آرد يا فديه كند ، بند برو نهادند چون خود را فديه كرد روز احد برادر خود را ديد مصعب را گفت : و اللّه كه اين را من كشم فرصت نگاه مىداشت تا كه فرصت يافت برادر خود را بكشت خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد
« فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى »
و نام و كنيت او ابو عزيز بود .
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 101 تا 102 ]
وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ ( 101 ) وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 102 )
مىگويد كه : از آنكسانى كه گرد بر گرد شمااند از اعراب منافقانند كه بيرون مدينهاند مفسّران گفتند كه چند قبيله بودند مزينه و جهينه و أسلم و اشجع و غفار و اين جمله پيرامون مدينه بودند و در اندرون مدينه هم جمعى منافقانند كه بر كفر و نفاق مستمرّ و مصرّ شدهاند تو كه محمّدى ايشان را نميدانى ما ايشان را مىشناسيم و ميدانيم براى آنكه نفاق تعلّق به باطن دارد به ظاهر مؤمن مقرّاند و به باطن كافر مصرّاند تو ظاهر ايشان شناسى و من باطن ايشان دانم ايشان را عذاب دوباره كنم ابن عباس گفت :
يك بار آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله روز آدينه بر منبر خطبه ميكرد برخاست و اشاره كرد و گفت : يا فلان بيرون شو از مسجد كه تو منافقى و يا فلان و يا فلان ؛ جمعى را نام برد و بنفاق ايشان گواهى داد و از مسجد بيرون كرد و رسوا كرد ايشان را اين فضيحت يك عذاب است ايشان را و عذاب دويم ايشان را عذاب گور است و اين روايت سدى است مجاهد گفت : عذاب اوّل سبى است و قتل ، و عذاب دويم عذاب گور است مقاتل گفت :
عذاب اوّل تيغ بود بر ايشان روز بدر و عذاب دويم بنزديك مرگ عطا گفت : اوّل محن دنيا و امراض بود بىعوض « 1 » بيانش اين است كه مىگويد در آخر سوره
« وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح بجاى « بىعوض » آمده است كه : « بر سبيل عقوبت »