تا احتياطى [ 1 ] كند [ 2 ] .
آسمانهاست در ولايت جان * كارفرماى آسمان جهان
در عالم خداى [ 3 ] چيزها آفريده است امّا از روح انسانى شريفتر چيزى نيافريده است هرچند اين روح حيوانى و نفس سفلى را قهر مىكنى روح علوى [ و نورانى ] [ 4 ] قوّت مىكند [ 5 ] ما را دو نفس است يكى نفس تاريك همچون شب و يكى روشن همچو آفتاب اگر به رياضت و تصقيل ازين نفس [ 6 ] كم مىكنى اين كم مىشود آن [ 7 ] روح ظاهر مىشود و بجاى شب روز مىگردد [ 8 ] .
هرجا كه اعتدال مىباشد [ 9 ] هيچ زيان و فساد نباشد همه [ منفعت باشد و ] [ 4 ] راحت باشد انصاف با منصف بايد گفتن [ 10 ] با بىانصاف گفتن حكمت نباشد تا نيست نشوى علم دين بيان نتوانى كردن
( يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ )
« 1 » [ 4 ] من تو ، تو من ، يحبّهم به حقيقت اين باشد . بيت :
تا ترا بود 128 با تو در ذاتست * كعبه با طاعتت خرابات است
ور ز ذات تو بود تو دورست * بتكده با توييت معمور است
گر ز صورت شوى سوى معنى * در بهشتت برند در دنيى
هامش
( 1 ) - سل : پس بر آشنايى و صاحب قوتى و صاحب حالى رو تا ترا احتياطى
( 2 ) - اصل : نكند
( 3 ) - سل : حق تعالى
( 4 ) - سل : ندارد .
( 5 ) - سل : مىگيرد
( 6 ) - سل : از نفس
( 7 ) - : و آن
( 8 ) - سل : مىگيرد
( 9 ) - سل : هركجا اعتدال باشد
( 10 ) - سل : بايد گفت
( 1 ) - قرآن كريم ، المائدة / 54