او را نيكو داريد كه يك موى او بهترست كه هرچه در جهان نعزيست و زشتى و جورى . 119
هركه را آرزوى عذاب ابدست گو بيا مرا برنجان ) [ 1 ] ( بيا ) [ 2 ] تا اين شمع را از پيش اين كوران برگيريم غايب [ 3 ] كنيم چه كنيم تا اين صورت خويش ( را ) [ 4 ] ازينها غايب كنيم . بيت :
مرغ فلكى 120 برون شد از دام * در مقعد صدق يافت آرام [ 5 ]
خاكى به كنار خاك پيوست * عرشى به طناب عرش زد دست
( خاكست نقش دنيا 121 پاك است نقش دين * خاكى همىفروشم پاكى همىخرم ) [ 1 ]
خداوند مرا عزيز كرده است من نتوانم خود را خوار كردن ظلم باشد آن تكبّرك را دشمن دارم آخر بمال چه تكبّر كنى [ 6 ] شرف از علم و تقوى است يا از مال ؟ ( قوله تعالى ) [ 1 ]
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ .
« 1 »
پير كز جنبش 122 ستاره بود * پير نبود كه شيرخواره بود
بگذار كه تا سرش به ديوار آيد * سر بشكند و جامه و تن آلايد
هامش
( 1 ) - سل : عبارت بين ( ) افتاده است .
( 2 ) - اصل : ندارد
( 3 ) - اصل : عنايت
( 4 ) - سل : ندارد .
( 5 ) - سل : اكرام
( 6 ) - سل : مرا چه تكبر كنيد
( 1 ) - قرآن كريم ، الحجرات / 13