ايده بر من سر ده [ 1 ] انگشتگزان * و آن گفته سخنهاى منش ياد آيد
فرمود كه چون [ 2 ] لهو و لعب خواند اين جهان را تا ازينجا بيرون نشده است از لعب بيرون نشده است حكم مرد آنگاه گيرد
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
« 1 » اسلام دور دورست ما نيز همچنين پنداشتيم كى اينها مىپندارند كه اسلام همين رنگ و بوى است اين قوم را نيز خوش نيايد از ما زيرا كه جنسيّت نباشد و به غير جنس نظر كردن گفتهاند كه : « دل را كور كند [ 3 ] » ديدن غير جنس هر ساعتى مرگ بود ( فلانى پاكيزه است در وى هيچ پليدى و حسد و كين و آنها نيست و اين بسيار باشد در ميان دههزار كس يك كس چنين نيفتد ) [ 4 ] .
نفس امّاره 123 را خلاف كردى خداى تعالى [ 5 ] با تو به صلح است با نفس صلح كردى با خداى به جنگ شدى كسى زن را امام سازد 124 نه مسلمانى و نه [ 6 ] كافر اگر گويند : « كار كن » گويد : « من كار مىكنم » گويند : « پس اثرش كو » گويد : « تا [ 7 ] كار كنم » .
به مارماهى مانى 125 نه اين تمام و نه آن * منافقى چه كنى مار باش يا ماهى
بر بنده واجب نيست 126 كه خود را نيست كند [ 8 ] و بعدم برد او به خود [ 9 ]
هامش
( 1 ) - سل : سر زده و انگشت
( 2 ) - سل : حق تعالى چون
( 3 ) - سل : گرداند
( 4 ) - سل : عبارت بين ( ) افتاده است .
( 5 ) - سل : نفس را خلاف كردى حق تعالى
( 6 ) - سل : نه مسلمان بود و نه
( 7 ) - سل : باش تا
( 8 ) - سل : گرداند
( 9 ) - سل : به خودى خويش
( 1 ) - قرآن كريم ، النور / 37