تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
گويند مرا :
« كه دل ز مهرش بر كن »
خوش مىگويى نكوست مىنتوانم [ 1 ]
روى سوى آفتاب كن تا گرم و روشن شوى آفتاب قلوب نور معرفت حقّ است
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
« 1 »
شكر ايزد را كه ما از خود رهايى يافتيم * در جوار حضرت حق آشنايى يافتيم
از ره بىعقلى و بىدانشى يكسو شديم * صدق صدّيقى و عقل مرتضايى يافتيم
كمال عاشقى درد و نيازست * چه جاى خواجگى و كبر و نازست
ره عشّاق را پايان نباشد * كه عاشق در دو گيتى سرفرازست
حدّ علم و ايمان كليد راه وصال است از كليد آن بايد [ 2 ] كه هر مشكل كه درين راه باشد گشاده گردد اگر در شب تاريك مشكلى افتد بايد كه آن كليد آن را بگشايد و اگر نگشايد ( و نيابد ) [ 3 ] آن كليذ نباشد ( آن ) [ 3 ] چوپ پاره باشد و تو كليد پنداشته‌اى در حديث مىخوانند 76 كه مؤمن آن باشد كه خداى عزّ و جلّ روزى [ 4 ] سيصد و اند بار در وى نگرد به رحمت و ايشان
هامش
( 1 ) - سل : من نتوانم ( 2 ) - سل : آيد ( 3 ) - سل : ندارد ( 4 ) - سل : به روزى
( 1 ) - قرآن كريم ، النور / 35