از قرار معلوم اين واژه همان واژه يوناني اواگليون . . . است . . . » ( واژههاى دخيل در قرآن مجيد ، ص 131 ) .
( 769 ) 37 / 25 « نجل » .
نمىدانم آيا علامتي از دستنوشت كه تنوين رفعش تلقّى كردم ، به راستى همان بوده است ؟ ( 770 ) 38 / 2 تا 4 « پيش از » ، « ميان » ، « تكرار » ، « چنين است » .
دستنوشت كاملا روشن و خوانا نيست . به گمان و سنجش چنين خوانديم .
( 771 ) 38 / 5 « به اين وجه هدى » .
در اين بهره ، در دستنوشت ( گ . ) كاغذ كى پوشاننده جاى گرفته . « به اين » را از يادداشت كاتب در گوشهء زيرينهء رويهء پيش و ما بقي را أساسا به حدس و قياس ضبط كرديم . پارگكى از واپسين حرف عبارت پيداست در دستنوشت كه نيمهء دوم « ى » را مىماند و مؤيّد حدس و ضبط ماست .
( 772 ) 38 / 6 « استيناف » .
در اين يادداشتها به اين مقوله پرداختهام ؛ به پس بنگريد .
( 773 ) 38 / 7 « قرآن » .
« ن » واپسين در كلمه ، در عكس دستنوشت بوضوح ديده نمىشود و از آن جز يك تيرگى خرد به چشمم نمىرسد . به گمان و سنجش ، چنين ضبط شد .
( 774 ) 38 / 9 « قصّه » .
شايد فتحهء صاد در دستنوشت به قلمى ديگر باشد .
( 775 ) 38 / 11 « منيع » .
اين جايگاه در دستنوشت كاملا روشن و خوانا نيست ؛ ولى گمان دارم درست خوانده باشم .
« منيع » : در ترتيب كتاب العين مىخوانيم : « رجل منيع : لا يخلص إليه و هو في عزّ و منعة و منعة - يخفّف و يثقّل . » ( ج 3 ، ص 1732 ) ؛ صاحب تاج الأسامى گويد : « رجل منيع : عزيز لا يخلص اليه . » ( ص 536 ) .
« منيع : . . . عزيز ( منتهى الارب ) ( ناظم الأطبّاء ) . با عزّت ( يادداشت بخطّ مرحوم دهخدا ) . » ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 776 ) 38 / 12 « بر خذاى - تعالى - » .
در دستنوشت جايگاه « بر » كاملا روشن نيست ؛ ولى گمان مىكنم درست خوانده باشم ؛ البتّه به درستى نمىدانم ريخت مكتوب در دستنوشت نقطة هم دارد يا نه ؟
ضمنا آيا پاى شيوايى جمله اندككى لنگ نيست ؟ ( 777 ) 38 / 15 و 16 « نرينه و ماذينه » .
« نرينه » : نر ، مذكّر ( در مطلق جانوران از حيوان و انسان ) .
« نرينه نبودش چو فرزند هيچ * بتعليم گوش مرا داد پيچ » ( امير خسرو ) ( نقل بتلخيص از : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) .
« مادينه » : مادة ، مؤنّث .
« پس آنگاه كه نهاد آن مادينه را » ( تفسير شيخ ابو الفتوح رازى ) .
( نقل بتلخيص از : همان مأخذ ) .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٨٠