در كليله و دمنه ( ص 101 ) آمده است : « بدروغ او را بر من آغاليده باشند و بتزوير و تمويه مرا در خشم او افگنده . » نيز بنگريد همان كتاب : ص 136 و 331 و 335 .
( 550 ) 23 / 7 « بفرموذ » .
« فرمودن » : دستور دادن ، امر كردن .
« دايهء أبر بهارى را فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپرورد . » ( گلستان ، ص 49 ) .
در تاج المصادر ( ج 1 ، ص 103 ) مىخوانيم : « الأمر : فرمودن ، . . . » .
( 551 ) 23 / 8 « و من أحياها . . . » .
المائدة / 32 .
( 552 ) 23 / 9
« وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ »
.
الأعراف / 141 ؛ إبراهيم / 6 .
( 553 ) 23 / 10 « مباشرة » .
در دستنوشت بدرستى معلوم نيست فتحه از آن « ش » است يا « ر » ؟ همچنين ، فتحه ظاهرا به خطّى ديگر ( متأخّر ؟ ) است .
( 554 ) 23 / 10 « نطفة » .
حركتگذارى ظاهرا به خطّى ديگر ( متأخّر ؟ ) است .
( 555 ) 23 / 11 « منقطع شذ » .
« منقطع شدن » : درماندن ، فروماندن .
« منقطع شد » را مصنّف - رضوان اللّه عليه - در ترجمهء « بهت » ى قرآنى ، آورده است .
در فرهنگنامهء قرآنى ( ج 1 ، ص 365 ) به اين ترجمههاى كهن « بهت » باز مىخوريم : « فرو ماند ، سرگردان شد ، خيره بماند ، درماند ، زبون شد ، سرگشته شد ، و . . . » .
در مرزباننامه ( با مقابله و تصحيح و تحشيهء محمّد روشن ، ج 1 ، ص 288 ) مىخوانيم :
« مرد را از اين سخن وقعى سخت بر دل نشست و هيبتى تمام از استغناى او و نيازمندى خويش در خود مؤثّر يافت ، و همگى او را چنان فرو گرفت كه از جواب منقطع آمد . » « منقطع آمد » ( - منقطع شد ) در اينجا به همان معناى « درماند ، فروماند ، عاجز شد » است .
نيز در بيت كمال الدّين إسماعيل اصفهانى ، چكامهپرداز توانا ، :
« ز عجز منقطع آيد چو در مقام سؤال * ز سرّ حكمت رمزى كنندش استفسار » ( بيت از : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « منقطع آمدن » ) « منقطع آمدن » يعنى « درماندن ، فروماندن ، عاجز شدن » .
در القاموس المحيط ( ج 3 ، ص 101 ) آمده : « انقطع به مجهولا عجز عن سفره » ، چنان كه ديده مىشود اين معنا با معناى مورد بحث ما از « منقطع شدن » ، بىپيوند نيست .
نيز خوارى نگرش است و سنجش ، سخن أمين الإسلام طبرسى - تغمّده اللّه بغفرانه - : « يقال بهت الرجل يبهت بهتا إذا انقطع و تحير » ( مجمع البيان ، ج 2 ، ص 634 ) ، و سخن فيروزآبادي در بارهء « البهت » ( القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 315 ) .