( 556 ) 23 / 15 « انقطاع » .
نگريد يادداشتمان را ذيل « منقطع شذ » .
( 557 ) 23 / 15 و 16 « روشن » ، « شذ » ، « گشت » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست .
( 558 ) 23 / 17 « دوم » .
در عكس دستنوشت كاملا روشن نيست و از بود « ء » مطمئن نيستم .
( 559 ) 23 / 17 « دليل » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست و از صحّت قرائتم اطمينان ندارم . دقيقا هم معلومم نيست كه پس از « دليل » ، كلمهاى آمده است يا نه ؟ .
( 560 ) 23 / 18 « درين معرض » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست و به درستى قرائتم يقين ندارم . از « معرض » حرف آخر را به سنجش و گمان بياوردم .
( 561 ) 23 / 18 « نمروذ » .
در دستنوشت : « نمرود » . ضبط متن را به قياس موارد پيشين آورديم .
( 562 ) 23 / 22 « بر » .
قسمتى از ضبط دستنوشت پوشيده است . زين رو به صحّت قرائت خود يقين ندارم .
( 563 ) 23 / 24 « . . . » .
شايد به جاى نقطهچين ، عبارت « به غير » مناسب باشد . ضبط دستنوشت پوشيده است ، جز اندكى از پايانش كه چيزى شبيه « ر » يا « ير » به نظر مىرسد .
( 564 ) 23 / 25 « تصرّف من » .
جايگاه « من » در دستنوشت روشن و هويدا نيست ؛ به سنجش و گمان چنين خوانديم .
( 565 ) 23 / 25 « . . . » .
از كلمهء مضبوط در دستنوشت تنها « ال » پيداست . شايد « محال » باشد .
( 566 ) 23 / 26 « مشاهده كرد » .
« كرد » در دستنوشت پيدا نيست . شايد زير پوشيدگى كنار رويه ( ظ . كاغذ مرمّت ) رفته باشد .
( 567 ) 23 / 26 « بر وى امتحان كرد » .
( ظ . ) يعنى : او را به محنت و سختى در افكند ، كار را بر وى دشوار كرد .
( 568 ) 23 / 26 « و گفت :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي . . . »
.
از خجسته عبارت قرآنى
« فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي . . . »
بر گرفته شده است .
( 569 ) 24 / 1 « إتيان » .
« إتيان » : آوردن . ( لغتنامهء دهخدا : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) .
( 570 ) 24 / 1 « آفتاب از » .
« عبارت دستنوشت سخت ناروشن است ؛ به ويژه در مورد واژهء « آفتاب » تقريبا از دستنوشت هيچ ديده