بيچاره قوام علوى را درين معرض مناجاتي در خاطر آمذ :
خذاوندا ! يوسف مخلوقى بوذ و كرمى مجازى داشت و برادران آن أفعال با نفس او كرده بوذند ؛ چون بهم رسيذند أفعال بذ ايشان با روى ايشان نياورد و از ايشان در گذرانيذ ؛ ازين بيچاره بذيها صادر شذ و از آن بذي هيچ خلل و زلل بساحت كبرياء تو نرسيذ ؛ هر چى كرد با خوذ كرد ؛ تو أكرم الاكرمينى و ارحم الراحمينى 2243 ؛ كرم حقيقىتر است ؛ يوسف بكرم مجازى ناخواسته برايشان دعا كرد و كردهء ايشان ناكرده انگاشت ؛ تو بكرم حقيقى بر كردار و گفتار اين بيچاره ببخشا ! و قلم كرم در جريدهء جريمهء او كش ! به حق محمّد و عترته الطّاهره الزّاهره !
« وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ »
.
قوله - تعالى - :
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 93 ]
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ( 93 )
برويذ و اين جامهء من با خوذ ببريذ .
سؤال : چرا جامه بيعقوب فرستاذ ؟
جواب : بعضى از اهل تفسير گفتهاند كى سبب جامه فرستاذن آن بوذ كى يوسف براذران را از حال پذر سؤال كرد ؛ ايشان گفتند : از بسيارى كى در فراق بگريست نابينا ( 638 ) شذ ؛ و در جامه دو قول گفتهاند : أول آنست كى جامهء بوذ كى مىپوشيذ ؛ قول دوم آنست كى جامهء بوذ از بهشت هر كس را كى رنجى بوذى در وى ماليذندى صحّت يافتى ؛ اين سخن مفسرانست . مذهب آل محمّد - صلّى اللّه عليهم - آنست آن جامهء بوذ كى خذاى - تعالى - در إبراهيم خليل پوشانيذ آن روز كى نمروذ - لعنه اللّه - او را به آتش انداخت ، آتش در إبراهيم - عليه السّلم - هيچ تصرّف نكرد ؛ فكساه اسحق ثم كساه يعقوب ، إبراهيم آن در اسحق پوشانيذ ، اسحق در يعقوب پوشانيذ ؛ ثم جعله يعقوب في تعويذ و علّقه من جيد يوسف و لم يعلم اخوته ، يعقوب آن جامه را تعويذ صفت ساخت و در گردن يوسف آويخت و برادران از آن خبر نداشتند . يوسف آن جامه را ببرادران داذ و گفت :
« فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً »
بر روى پذر من اندازيذ تا به حال صحّت باز آيذ ، يعنى جراحت او از جامه بوذ ، مرهمش هم از جامه بوذ ؛ و گفتهاند : بينا شوذ .
مصنّف كتاب گويذ : يعنى چشمش به حيات من ( 639 ) روشن شوذ ؛ و أقول : يأتينى بصيرا يعنى بصيرا بأفعالكم ، تا نزد من آيذ و بر أفعال شما بينا شوذ .