آن بوذ او را معلوم كرده . رقّتى عظيم در يوسف پديذ آمذ . گفت :
« هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ »
شما را خبر هست كى با يوسف و براذرش چى كردهايذ ؟ ؛ و گفتهاند :
يوسف ايشانرا گفت : مالك ذعر گفت : من از شما در فلان موضع غلامى به اين صفت و صفت خريدم . گفتند : نحن بعناه منه ؛ فغضب عليهم و امر بقتلهم فبكوا و جزعوا فدمعت عيناه و رقّ لهم و قال :
« هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ »
، ما او را ازو بوى فروختيم يعنى باجازة او او را فروختيم . يوسف خشمناك شذ . بفرموذ تا ايشانرا بكشند . ايشان بگريستند و فرياذ كردند . يوسف بگريست و بر ايشانش ( 633 ) رقّت افتاذ .
« إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ »
گفتهاند : مراد از « جاهلون » حالت جوانى است يعنى در آن وقت كى شما جوان بوذى 2238 و مظنّهء جهل حالت جوانى 2239 است ؛ و گفتهاند : مراد حالت كوذكى است ؛ و اين وجهى بعيد است ؛ و گفتهاند : جاهلون بعاقبة ما يصير اليه أمركم و امر يوسف ، يعنى جاهل بوذى از عاقبت كار خوذ و كار يوسف ؛ و اين وجهى نيكو است . ابن عيسى گويذ :
اين تذكيري است كى در ضمن آن توبيخ بر برادران مىكنذ بآنچ ايشان كردند از در چاه انداختن او و عزم كردن بر قتل او ، بعد از آن او را به مالك ذعر فروختن ، و آنچ با براذر او كردند از تفريق كردن ميان برادران ماذر پذرى ، پس جفاء ايشان با او ؛ هيچ يك از ايشان با او سخن نتوانستند گفتن الا چنانك ذليلان با عزيز گويند .
« قالُوا أَ إِنَّكَ 2240 لَأَنْتَ يُوسُفُ »
بخبر و استفهام خواندهاند و وجه آنست كى خبر است زيرا كى ميان استفهام و ميان « انّ » و لام تنافيى هست كى اين تردّد راست ( 634 ) و آن تحقّق را ؛ و گفتهاند : آن الف ندا است و تقديرش چنين بوذ : يا من يخاطبنا انك لانت يوسف ؛ و گفتهاند : بمذهب آنك بخبر مىخوانذ استفهام مقدّر بوذ ؛ و وجه آنست كى بيان كرديم ؛ و در قصّه آوردهاند كى پيش ازين يوسف چون با ايشان سخن گفت از حجاب سخن گفت ؛ آن روز حجاب مرتفع كرد و تاج بر سر نهاذ و در روى ايشان بخنديذ ، فعرفوه ، او را بشناختند ؛ درين معرض گفتند :
« إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ »
؛
« قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي »
من ابى و أمّي ، من يوسفم 2241 و اين براذر من است از ماذر و پذر
« قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا »
بالسّلا [ مة ] و الكرامة ، خذاى - تعالى - ما را بسلامت و كرامت رهين منّت خوذ گردانيذ .
« إِنَّهُ »
انّ الامر
« مَنْ يَتَّقِ »
الفاحشة ، هر كس كى از بذي كردن بترسذ و بپرهيزذ
« وَ يَصْبِرْ »
على بلواه ، و در بلا هاء او صبر كند ؛ و گفتهاند : از زنا بترسذ و در غربت صبر كنذ