بر باطل مىرفتيم - * -
46 -
وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ .
و ما روز جزا را دروغ مىپنداشتيم - * -
47 -
حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ .
تا آنكه رستاخيز به يقين بما آمد - * -
48 -
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ .
پس ، فردا شفاعت كسان به حال آنها سود ندهد - * -
49 -
فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ .
آنها را چه رسيد كه از پند دورى كردند - * -
50 -
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ .
گوئى خران رمانيده و ترسيدهاند - * -
51 -
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ .
كه از شير گريختهاند - * -
52 -
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً .
بلكه هريك از آنان مىخواهند كه به هركدام نامهاى دهند گشاده و مهر برگرفته - * -
53 -
كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ .
نه چنين است ، بلكه از رستاخيز نمىترسند - * -
54 -
كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ .
به راستى كه اين پندى است دادنى - * -
55 -
فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ .
تا هركه خواهد آن را ياد گيرد و ياد كند - * -
56 -
وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ .
و ياد نكنند و ياد ندارند جز اهل تقوى و اهل آمرزش .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 74 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
بنام خداوند بخشايندهء مهربان
سرّ خويش از هر دو سراى مجرّد كن تا گردى از ميدان بسم الله بر رخسار روزگارت نشيند و خوشبخت هميشگى گردى ، هرچه معانى بشريّت است و انديشهء طبيعت در آتش محبّت بسوزد ، تا چون نام او گوئى سينهء تو از حديث او خبر دارد ، يك قدم از خود فرانه تا جمال اين نام نقاب عزّت بگشايد و بر دلت متجلّى شود .
تا فقر و غنا هر دو تو را ردّ نشود * توحيد تو از شرك مجرّد نشود
اندوه و شادى اين نام بود كه بر تخت سليمان تافت تا جنّ و انس و پرندگان و جانوران كمر خدمت او بربستند ! پرتوى از اين حقيقت بر كوه طور تافت از هم فروريخت ! حشمت اين نام در روز قيامت به رسول خدا گويد : امّت را شفاعت كن و اينان را با ما بگذار كه ما ايشان را در حمايت خود مىداريم ، و آن سوختگان اهل توحيد قدم در آتش نهند و بسم الله گويند ، آتش بگريزد و گويد : اى مؤمن موحّد ، نور ايمان تو مرا خاموش كرد !
سوره 74 آيه 1
1 -
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ .
آيه . اى مركز اقبال ، اى منبع افضال ، اى مطلع جمال ، اى چادر بشريّت بر سر كشيده ، و در گليم انسانيت پوشيده شده ، اگر قرب ما را آرزو است :
سوره 74 آيه 2
2 -
قُمْ فَأَنْذِرْ .
آيه . برخيز از خود ، و از برخاستن خود برخيز ! و در حريم عزّت ما گريز ، چادر بشريّت از خود باز كن ، گليم انسانيت از راه دل بردار تا دل صحرائى شود و مرغوار ، در عالم ارادت به هواى طلب پرواز كند و به آشيان قرب رسد .
بزرگى را پرسيدند : معنى قرب چيست ؟ گفت اگر قرب بنده مر حقّ را مىگوئى ، عبارت از او آسان و اشارت بدان روان ؟ خدمتى است در خلوت از خلق نهان ، مكاشفتى است در حقيقت از فرشته پنهان ، اگر قرب حق مر بنده را مىگوئى ، آن نه به طاقت گفتار است و نه عبارت و اشارت را بدان راه است ! جز اين نيست كه خود فرمايد :
فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ .
من ناجسته و نادريافته نزديكم ، در نزديكى من سياهى چشم از سپيدى دور است و من از آن نزديكترم ! نفس از لب دور است و من از آن نزديكترم .
پير طريقت گفت : اگر مردم نور قرب در عارف بينند همه بسوزند ! و اگر عارف نور قرب در خود بيند بسوزد ! شناختن قرب در ميان زبان و گوش نگنجد كه آن راهى تنگ است و از همراهى آب و گل ، زبان قرب را ننگ است ، هرگاه كه قرب روى نمود ، عالم و آدم را چه جاى درنگ است ! !