دهند كه فرمود :
وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ .
آن را كه نامه به دست راست دهند از عالم ملكوت هر لحظه هزار شربت گواراى مهر و كرامت و لطافت به دست او دهند و در آسمانها حديث او كنند . و در گرداگرد عرش از بهر وى مباهات كنند . آنگاه او را به بهشتهاى جاويدان برند و با حور عين و غلمان بنشانند و تاج وقار بر سرش نهند و بر مائدهء جاويد آرامش دهند و از حضرت عزّت اين ندا رسد كه :
24 -
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ .
آيه . بخوريد و بياشاميد از اين نعمتهاى بهشت هرگونه كه خواهيد ، چون از فزع اكبر ايمن گشته و به جايگاه صدق رسيديد ، كس را با شما حساب نه و ما را با شما عتاب نه . ايشان چون اين ندا شنوند ، آواز بردارند و سپاس گزارند كه به وعدهء خداوندى رسيدند و گويند : سپاس آن خدائى كه وعدهء خود را راست گردانيد و ما را شراب وصل چشانيد .
و آن را كه نامه به دست چپ دهند ، نداى قهر و سياست به خازنان دوزخ آيد كه :
سوره 69 آيه 30
30 -
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ .
تا آخر آيه . . . او را گيريد ، به قهر و عنف كشيد ، و او را به دوزخ بريد ، دست و پاى او را در غل و زنجير كشيد و به سقر ( آتش دوزخ ) رسانيد ، كه اگر شررى از آن آتش به دنيا فرستند همه بىتاب شوند ! پس چون باشد حال كسى كه در ميان آن آتش باشد ؟
مصطفى فرمود : به آن خداى كه جان من در دست توانائى اوست ، اگر يك حلقه از آن غلها و زنجيرها بر كوههاى دنيا نهند همه كوهها بگدازد و به زمين فروشود ! پس چون بود حال كسى كه بدين غلها و زنجيرها بند كنند ؟ پس از آن فرمود : حمد خدا را در هر حال و پناه به خدا از حال اهل نار ! !
سورهء - 70 - معارج - 44 - آيه - مكى - جزو 29
تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند فراخ بخشندهء مهربان .
1 -
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ .
پرسندهاى از عذاب واقع شدنى پرسيد - * -
2 -
لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ .
ناگروندگان را از خداوند بازدارندهاى نيست - * -
3 -
مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ .
از سوى خداوند داراى صفات و عطاياى باشكوه - * -
4 -
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ .
بسوى خداوند بر مىشوند فرشتگان و جبرئيل در روزى كه اندازهء آن پنجاه هزار سال است - * -
5 -
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا .
تو شكيبائى كن ( اى پيغمبر ) شكيبائى نيكوئى - * -
6 -
إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً .
آنها آن روز را دور ( نابودنى ) مىدانند - * -
7 -
وَ نَراهُ قَرِيباً .
و ما آن را نزديك ( بودنى ) مىدانيم - * -
8 -
يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ .
آن روز كه آسمان از بيم چون دردى زيت يا مانند مس گداخته گردد - * -
9 -
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ .
و كوهها چون پشم رنگارنگ شوند - * -
10 -
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً .
آن روز هيچكس از خويش و دوست نپرسد !
- *
- 11 -
يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ .
بر ديدار چشم او مىدارند ( نشان دهند ) كه كافر دوست دارد براى رهائى از عذاب آن روز ، فرزندان خود را فدا كند و عذاب را باز خريد كند .
- * -
12 -
وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ .
و يا زن و برادر خويش را باز خريد كند - * -
13 -
وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ .
و خاندان او