تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
مصطفى فرمود : مثل ما با دنيا همچون مثل مردى است كه در تابستان گرم از بيابانى تافته برآيد ، درختى بيند با نسيمى خوش و سايه‌اى دلكش ، زمانى با نسيم و سايهء آن درخت بياسايد و چون برآسود پاى در ركاب مركب نهد و زود از آنجا كوچ نمايد و آن درخت و سايهء آن را بگذارد و دل در آن نبندد كه ره دور است و منزل بس دراز ! اى مسكين ، كسى كه مركب او شب و روز باشد ، منزل‌ها و مرحله‌هاى او سال و ماه بود ، او را هميشه مىبرند اگرچه نمىرود ! در آن حال كه در خانه نشسته يا بر بستر گرم خفته ، مىپندارد كه ساكن و آرام است ! و اين خطا است ، كه شب و روز او را در جنبش و حركت دارند ! و بىخواست او او را مىرانند و بىاراده و بىتدبير او او را مىبرند ! و بىتاختن او او را مىتازانند ! و بگفته او :
من مىنروم كه مىبرندم ناكام * با چشم پرآب و يار ناديده تمام

سورهء - 71 - نوح - 28 - آيه - مكى - جزو 29

تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند جهاندار بخشندهء مهربان . 1 -
إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .
ما نوح به كسانش فرستاديم ( و گفتيم ) كه آنها را آگاه كن و بترسان پيش از آنكه عذابى دردناك به آنها بيايد . 2 -
قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ .
نوح گفت : اى قوم ، من شما را آگاه‌كننده و ترساننده از عذابى آشكار هستم . 3 -
أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ .
( و مىگويم ) كه خداى يگانه را بپرستيد و مرا فرمان بريد . 4 -
يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ .
تا بيامرزد گناهان شما را و شما را با مدتهاى بادرنگ افكند ( و شما را از عذاب اين جهانى آزاد كند ، كه آن هنگام كه وقت نامزد كردهء خداوند آيد آن را پس نيفكنند ، اگر بدانيد و دانا شويد . 5 -
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً .
نوح گفت : پروردگارا ، من شب و روز كسان خود را ( شبها در خانه و روزها در انجمنها ) باز خواندم . 6 -
فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً .
و خواندن من آنان را جز فرار و گريختن نيفزود ! 7 -
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً .
من هرگاه ايشان را دعوت كردم تا آنها را بيامرزى ، انگشتهايشان را در گوش كردند و جامه‌ها بر سر كشيدند ( تا مرا نبينند ) و بر كفر خويش اصرار داشتند ( بستهيدند ) و گردن‌كشى كردند گردن كشيدنى بزرگ ( نهمار ) - * - 8 -
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً .
پس من آنها را آشكارا باز خواندم . 9 -
ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً .
پس از آن خواندن را به آنها علنى كردم و گاهى پنهان كردم پنهان‌كردنى !