سوره 59 آيه 1
1 -
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ .
آيه . بر ذوق جوانان طريقت ، تسبيح در اينجا شناورى رازهاى دوستان است در درياى بزرگى حقتعالى كه در آن دريا فروروند و گوهرهاى توحيد بيرون آرند و در رشتهء ايمان كشند ، جوانمردانى كه قدم بر بساط قرب دارند به سرحدّ يگانگى رسيده ، دوئى برخاسته دست ديگران ( بيگانگان ) از آنان كوتاه شده ، سرهاشان بر حقيقت حقّ آگاهى يافته ، از علاقهها ببريدند تا مجاور كعبهء وصال شدند ، و با واسطهها و سببها گذشتند تا معتكف كوى اقبال گشتند .
مريدى از شبلى پرسيد : تو را هيچ ديدهء گريه نيست ؟ گفت : اى فلان آنچه دل ما را با جان ما افتاده از ديده پنهان است ، هرچه بيرون قالب تن است بيگانهء راه است و تعبيهاى در درون بايد ، اى جوانمرد ، اندوه او ازلى است ليكن نه با هركس باشد ، اين اندوه چون بر دل عاشقى سايه افكند ، در آن هنگام رعد حالت به خروشيدن آيد و برق اميد به جستن آيد و باران مراد بر ساحت دل مىبارد ! و گياههاى گوناگون مىرويد :
گاهى نرگس رضا است ، گاهى ارغوان قناعت ، گاهى سوسن توكّل ، گاهى ياسمين تواضع ، و عاشق در كار ايستاده ، زير ابر اندوه از باغ دل گلهاى رنگارنگ مىدرود و دستهها مىبندد .
باش تا خاربن كوى تو را نرگسوار * دسته بندند و سوى مجلس سلطان آرند
عاشقانت سوى تو تحفه اگر جان آرند * عرق سنگ سوى چشمهء حيوان آرند
. . . وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .
آيه . طالبان به اميد ادراك روى در باديهء طلب نهاده ، عاشقان به طمع وصال جان و دل را هدف تير بلا ساختهاند . همه عالم را به بوئى و گفتگوئى خشنود كرده و قطرهاى از جرعهء قدح عزّت به كسى نداده ! چون حقيقت صمديّت و كمال احديّت از ادراك بشر منزّه و از دريافت عقل دور است چنان كه آدمى در آينه مىنگرد صورت خويش را در آن مىبيند ، از آنجا كه ظاهر گمان و خوشباور است ، گويد دست فراز كنم و آن صورت در اختيار خود گيرم ! هيهات ! آن قربى است كه عين بعد است ! اگر در طلب آن صورت برخيزد عمر به پايان رسد و هرگز دست به آن نرسد و از وجود آن ذرّهاى نيابد !
در عشق تو صد هزار جانند به سر * رفتند و نديدند ز وصل تو اثر
سوره 59 آيه 2
2 -
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ .
آيه . چون خداوند قومى را بر دشمن يارى دهد خرگوش آنها شير شود و گروهى را كه شكست و رسوائى دهد شير ايشان خرگوش گردد .
بزرگان بختبرگشتهء يهود بنى نضير به دشمنى پيغمبر برخاستند و به باروها پناه بردند و به خيال خودشان در آنجا ايمن نشستند ! لاجرم بطش قهّارى روى به ايشان نهاد تا نخست خانه دل خود را خراب كردند و خرابى باطن به ظاهر هم سرايت كرد تا خانههاى جاى سكونت خود را هم به دست خويش ويران كردند !
. . . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ .
آيه . اى زيركان و خردمندان و دانايان اگر پند مىپذيريد و عبرت مىگيريد جاى پند پذيرفتن و عبرت گرفتن است ! مؤمنان و مخلصان به توفيق خود با روى مساعد گفتند : خداوندا بهنظر عبرت مىنگريم و با انديشهء راست پند مىپذيريم اكنون چه كنيم تا در اين حالت بمانيم ؟ از سوى حق فرمان آمد كه :
سوره 59 آيه 7
7 -
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا .
آيه . هر شربتى كه از دست اقبال پيغمبر