آنان كه ستم كردند سود ندارد و از ايشان خشنود نشوند و ( به دنيا ) هم برگردانده نمىشوند .
58 -
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ .
ما در اين قرآن از ( مثلى ) هر سانى زديم ( باوجود اين ) اگر پيغامى يا سخنى به آنان ( كافران ) آورى هرآينه خواهند گفت اينان نيستند جز دروغگويان و كژ سخنان !
59 -
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ .
بدينگونه خداوند دلهاى كسانى كه نمىدانند مهر و بسته مىكند !
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ .
پس تو اى پيغمبر شكيبا باش و بدان كه وعدهء خدا راست است و آنان كه يقين به ايمان ندارند تو را سست خرد و نادان نكنند !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 30 آيه 38
38 -
فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ .
آيه . قرابت دو گونه است : قرابت نسب و قرابت دين ، قرابت دين به مراعات و مواسات نزديكتر است تا قرابت نسب ، زيرا قرابت نسب بريده شود ليكن قرابت دين هميشه پايدار و هرگز بريده نشود ! و پيغمبر اكرم دينداران را خويش نسبى و سببى خويش خواند و فرمود هر قرابت نسبى و سببى بريده مىشود جز قرابت نسبى و سببى من ! كه قرابت دين است . چنان كه به دستور پيغمبر ، مسلمانان نسبت به اصحاب صفّه كه چهل تن بودند و عبادت خدا را بر لذّتهاى دنيوى برترى داده بودند ، سفارش فرمود و مردم با آنها مواسات و مراعات مىكردند « 1 » زيرا آنان حرص و شره را از خود دور كرده و با توكّل به خدا به اندك قانع شدند .
آدم صفىّ با تمكّن او در بهشت به سبب متابعت از شهوت و آز خويش ، از بهشت مهجور شد ! و تو اى مرد غافل ، شبانهروزى در متابعت حرص و شره هزار بار خاك جفا در روى دين خويش پاشى ، و آنگاه گمان برى كه فردا با اهل قناعت در بهشت هم زانو بنشينى ! !
شاه طريقت جنيد ، مريدى را وصيت مىكرد كه چنان كن كه مردم را رحمت باشى و خود را بلا ! كه مؤمنان و دوستان خدا ، از جانب خدا بر خلق رحمتند ، و چنان كن كه در سايهء صفات خود ننشينى ، تا ديگران در سايهء تو بياسايند !
ذو النون مصرى را پرسيدند كه مريد كيست ؟ و مراد كيست ؟ گفت : مريد به آز و با صد هزار نياز مىطلبد و مراد با صد هزار ناز مىگريزد ! مريد با دلى سوزان ، مراد با مقصود در بساط خندان ! مريد را شب و روز گوش بر آوازى ، و مراد گستاخ ( بستاخ ) وار با مقصود در رازى ! مريد در خبر آويخته و مراد در عيان آميخته !
پير طريقت گفت : چگونه به خبر اكتفا كند كسى كه گرفتار عيان است و به اميد قناعت چون كند او كه نقد را جويان است !
پيرى را پرسيدند مريد بهتر است يا مراد ؟ او از حقيقت تفريد پاسخ داد كه نه مريد و نه مراد و نه خبر
هامش
( 1 ) بعضى از مورخين نوشتهاند كه صوفيان نيز به اصحاب صفه تأسى جسته و نام صوفى را كه در اصل صفىّ ( با تشديد و بىواو بوده ) از نام آنان گرفتهاند و روش آنان را در دنيا اختيار كردند و قانع شدند !