به تقدير خداوند قدير است و روزى بيايد كه آسمان درنوردد ، ستارگان فلكى فروگشايند ، خورشيد از مركز خود در افتد ، ماه از جاه معزول شود ، آنگاه عزّت اهل ايمان آشكارا گردد ، عالم به نور الهى منوّر شود ! آن روز خبرها عيان گردد ، وعدهها نقد شود ! ابر باران لطف و كرم ريزد !
پير طريقت گفت : بسى نماند كه آنچه خبر است عيان شود و همه آرزوها نقد شود ، و خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود و آب مشاهدت در جوى ملاطفت روان گردد ، قصّه آب و گل نهان شود ، و دوست ازلى عيان گردد ، كارها همچنانكه دوست خواهد چنان شود ، ديده و دل و جان هر سه به دوست نگران گردد !
سوره 30 آيه 27
27 -
وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ
. . . وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى .
آيه . بالاترين صفت در وجود واجب ، همانا قدمت و كرم و كمال است و در جبروت عظمت او ، عزّت و جلال و مجد و جمال است .
صفات خاص خداوند : خداوند در پنج صفت يگانه و يكتا است :
اول صفت وحدانيّت ، كه حق او و صفت او است كه يگانه در ذات و يگانه در صفات و از همه كس و از همه چيز جدا ! در ذات بىمانند ، در قدر بىنظير ، در صفات بىهمتا .
دوم صفت پاكى و طهارت ، كه پاك از زاده ، پاك از زاينده ، پاك از انباز ، پاك از جفت و هم مانند ! پاك از كاستن و افزودن ، هركس را بينى در وى نقصانى با عيبى است و حقتعالى از نقصان و عيب پاك است .
سوم صفت بقاء ، كه حق و نعت خدا است ، همه فانى شوند و او باقى است ، زنده و پاينده و جاويد ، پيش از همهء زندگان زنده و پس از همهء زندگان پاينده .
چهارم علوّ و برترى ، كه صفت و حق خداوند اكبر است ، كه به قدر از همه برتر و در ذات و صفات عالىتر ، نه در صفت با كسى مشارك و در نعت مشابه ، نه در ذات بستهء آفتها ، نه در صفات دوچار علّتها است .
پنجم صفت قدرت ، كه در آسمان و زمين صفت خداى يگانه است ، مخلوق ، بعضى قادرند و برخى نه ! اما خداوند هميشه و همه جا قادر و توانا است ، هرچه در عقل آدمى محال است ، خداوند قادر بر كمال است و قدرت او بىاحتيال ! و در ملك ايمن از زوال ، و در ذات و صفات جاويد متعال است .
سوره 30 آيه 30
30 -
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً .
آيه . يعنى اى پيغمبر ، قصد و نيّت خود را بسوى خداوند خالص كن ، و پيمان خود را با او نگاهدار و در حركات و سكنات خود بىمانند باش ، و در دين ( حنيف ) خود مستقيم و بسوى او مايل و متوجّه و از غير او منصرف و روىگردان باش .
اى مهتر عالم ، خود را يك سره به ما سپار ، و قصد و همت سوى ما دار ، و دل از خلق عالم با ما پرداز ، و از تقاضا خاموش ، و دو گيتى فراموش كن .
به حكم اين خطاب عزّت بيان بود كه سيّد آدم در شب معراج چون از سدرهء منتهى قدم در جبروت الهى نهاد و رو به كعبهء خاص خويش آورد ، آنچه سرمايهء اولين و آخرين بود ، همه را كسوت جمال پوشيده و در راه او بداشتند ! او به هيچ چيز و به هيچيك التفات و توجّه نكرد ، و با ادب از آنچه جز حق بود چشم بداشت ! تا از جبروت حق ندا آمد كه چون به هيچچيز جز حق ننگريست ، و به هيچچيز ميل و طمع نكرد ، لاجرم بمقامى رسيد كه گرد قدم او توتياى چشم جبرئيل بود ، ليكن موسى كه خود مىرفت و طمع او رؤيت خدا بود جواب
لَنْ تَرانِي
شنيد ، اما مهتر عالم را كه مىبردند ، جز خداى و ذات يگانه او به هيچچيز چشم نداشت كه
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى .