تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ .
و بود وقتى كه نوكام داريد چيزى را ، و آن به بود مر شما را .
وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ .
و بود كه دوست داريد چيزى را ، و آن بتر بود مر شما را .
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ .
و خداى بداند كه كارزاركردن اندر طريق او بهتر مر شما را ، و شما بدانيد كه كارزار ناكردن فا دشمنان به مر شما را .
آيهء 217
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ .
زهرى گفت : پيغامبر عليه السّلم از پس هجرت چهارده مه كارزار نكرد فا دشمنان ، پس بفرستاد پسر عم خويش را ، عبد اللّه بن جحش را فا مقدار دوازده تن از ياران ، و نامهاى بنبشت او را و مهر كرد و بگفتش :
برو به نام خداى عزّ و جلّ ، و كاروان قريش را بگير كاز شام آيند همى ، مگر چيزى بود ما را اندر آن ، و به جبر مبر ياران را فا خويشتن به كارزار ، مگر آن كسى كه به خوشمنشى بيايد .
چون از مدينه بيرون شد ، نامهء پيغامبر عليه السّلم بخواند . اندرو نبشته بيافت آنچه فرموده بود . گفت : فرمانبردارم [ 79 ] خداى را عزّ و جلّ و پيغامبر او را و ياران را . گفت هركه را نشاط آيد فا من برويد ، و آنكه نخواهد فاز گرديد . دو تن فاز گشتند :
يكى سعد بن مالك و ديگر عتبة بن غزوان . و ديگران برفتند فا او . كاروانى همىآمد از طايف ، و اديم داشتند و ميويز . وين كارزار پيش از حرب بدر بود به دو ماه .
چون كاروانيان را بديدند از دور ، يك تن از ياران او ، كه نامش بود عكاشه پسر محصن ، سر بسترد و فر سر كوهى آمد . چو اهل كاروان او را بديدند از دور ، گفتند :
كايشان مردمانىاند همى به عمره شوند به مكه ، ما را نيازارند . چو ايمن گشتند ازيشان ، يك تن از ياران او كه نامش واقد بن عبد اللّه بود تيرى بينداخت . بدان تير يكى كافرى را بكشت كه نامش بود عمرو بن الحضرمى ؛ و دو تن را اسير گرفتند : نام يكى عثمان بن عبد اللّه بن مغيره بود ، و آن ديگر حكم بن كيسان نام بود . حكم مسلمان شد ، و عثمان بن عبد اللّه را فاز خريدند ، به مكه فاز شد . و آن كاروان بشكستند . و آن آخر روزى بود از جمادى الاخره به گمان ياران ، و مه يكى كم آمده بود . نخستين روز بود از رجب . اين كارزار به ماه حرم اندر اوفتاد . و خداى حلال نكرده بود هنوز كارزار اندر ماه حرم . و يك تن ازيشان بگريخت . نام او نوفل