تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
وَ الضَّرَّاءُ .
برسيد به ايشان درويشى و بيمارى .
وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ .
مقاتل گفت : بترسانيدشان خداى عزّ و جلّ از دشمنان ، تا گفت آن پيغامبر كه نام او بود اليسع عليه السّلم ، و آن مومنان كه فا او بودند اندر كارزار دشمنان كى بود ما را ظفر خداى عزّ و جلّ فر دشمنان . ضحّاك گفت : اين آيت روز خندق آمد كه كنده‌كنده بود پيغامبر عليه السّلم به ناحيت مدينه . بگفت ياران را كه چه رسيد به پيغامبران و امّتان ايشان پيش از پيغامبر ما عليه السّلم ، حتى يقول الرسول تا نوح ، گفت و آن مومنان كه فا او بودند ، و ابراهيم و موسى عليهم السّلم متى نصر اللّه ، همى كى رسد به ما ظفر خداى فر دشمنان ، آن‌هنگام بگفت مر ياران را .
أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ .
بدانيد شما كه مومنان‌ايد كه ظفر من به شما نزديك است . ظفر دهم‌تان فر دشمنان ، چنان كه ظفر داديم مر پيغامبران را پيش از محمّد عليه السّلم . آيهء 215
يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ .
كلبى و مقاتل گفتند : اين آيت به شأن عمرو پسر جموح انصارى آمد ، چو خداى عزّ و جلّ بفرمود به نفقه‌كردن پيش از آيت صدقات اندر سوره‌ى براءت . اين عمرو بن الجموح گفت : يا رسول اللّه ، چند نفقه كنيم و فر كه نفقه كنيم ؟ اين آيت بيامد :
يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ .
ترا همىپرسند يا محمّد چه مقدار صدقه دهند و اهل صدقه كه‌اند ؟
قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ .
بگوى مر ايشان را آن صدقه‌اى كه بدهيد از خواسته و آن نفقه‌اى [ 78 ] كه بكنيد فر مادر و پدر كنيد ، و فر خويشان نزديك‌تر .
وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ .
پس فر فىپدران و درويشان نفقه كنيد .
وَ ابْنِ السَّبِيلِ .
و فر غريبان از مسافران كه زاد اسپرى شده باشدشان .
وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ .
و هرهزينه‌اى كه بكنيد فرين كسها ، خداى عزّ و جلّ بدان هزينه‌هاى شما داناست . آيهء 216
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ .
سعيد بن جبير گفت : اين آيت به شأن سعد بن ابى وقّاص آمد و مقداد اسود و ياران‌شان . گفت : فريضه كردند فر شما كارزار فا دشمنان از بهر دين خداى را ؛ و كارزار همى دشوار آيد فر شما .
وَ عَسى أَنْ
بخشى از تفسيرى كهن ( فارسى ) — صفحة 61 | محمد روشن / مؤلف مجهول