آن چون حركت كند و يا پياده رود نفس او تنگ و متواتر گردد و در هنگام سكون ميان دو حركت نتواند كه ساكن ماند و نفس نكشد بلكه بىاختيار پىدرپى نفس كشد و آن را نهر نيز نامند و صاحب بحر الجواهر غير بهر دانسته است و فرقى كه در ميان هر دو نموده در بهر مذكور شد
رتق
بفتح راى و سكون تاى مثناة فوقانيه و قاف علتى است كه در فم فرج يا رحم عارض ميگردد و مانع مىآيد از جماع و برامدن خون حيض و سبب آن يا عدم منفذ است بالخلقة و يا بهم رسيدن چيزى زائد شبيه بعضل و يا غشاى غليظ بر فم آن كه پاره نگردد بافتضاض و يا التيام يافتن قرحه و صاحب آن را ارتقاء نامند
رجاء
بفتح را و جيم و الف احوالى است كه بعض زنان را بهم ميرسد شبيه بابستنى از تغير رنگ و احتباس طمث و انضمام فم رحم و گاه سختى و احساس بحركتى مانند حركت جنين به يمين و يسار و حجمى مانند حجم آن نيز در مييابد و آن را آبستنى كاذب مينامند و صاحب آن خواهش دارد كه او را ابستنى صادق بهم رسد و سبب آن مادهء بلغمى لزج است كه در رحم او ريزد و چون در آن حرارت بسيار است آن را منعقد نمايد به صورت قطعهء لحمى مدور و از آن آثار آبستنى ظاهر گردد و گفتهاند كه قطعه لحمى است كه بيونانى حجم آن نيز در مييابد و آن را ابستنى كاذب مينامند صاحب آن اسم رحا است بحاى مهمله پس بنابراين اصح رحا است بحا نه رجا بجيم است و وجه تسميهء آن يا به جهت مدور بودن آن و يا به جهت ثقل آن است مانند رحا كه سنگ اسيا
رض
بفتح را و تشديد ضاد معجمه كوفته شدن غضروف و رض انف از آن قبيل است اطلاق كسر بر تفرق اتصال غضروف بدون قطع بر سبيل مجاز است
رعاف
بضم اول و فتح عين مهمله و الف و فا خون از بينى امدن را نامند به سبب انفتاح عرقى از حدت خون و يا از كثرت و يا از پرى عرق و يا از بحران در روز با حورا و يا غير از اينها از اسباب داخليه و يا خارجيه
رعده
بكسر را و سكون عين و فتح دال مهملتين و ها اسم ارتعاد است بعضى اضطراب و لرزه و مقدمه رعشه است
رعشه
بكسر را و سكون عين هر دو مهمله و فتح شين معجمه و ها مرضى است الى كه حادث ميگردد از عجز قوت محركه از تحريك عضل بر سبيل اتصال و يا ساكن و ثابت نگاه داشتن آن نيز بر سبيل اتصال از جهت مقاومت كردن يا ثقلى و مانعى كه داخل عضو شده است و ميل ميدهد آن را بسوى اسفل به حركت ارادى پس مختلط ميگردند حركات ارادى با حركات غير ارادى با ثبات ارادى يا تحريك غير ارادى و فرق ميان رعشه و اختلاج با نسبت كه حركت اختلاج ظاهر ميگردد خواه عضو متحرك باشد و خواه ساكن بخلاف رعشه كه موقوف به حركت عضو است و سبب اين سوى مزاج بارد مادّى بود و يا ساده كه عارض عصب گردن و پيران را و كسانى كه هميشه شراب مىآشامند و و كسانى را كه آب سرد بعد رياضت و حركات عنيفه و اعراض نفسانيه بسيارى آشامند بهم ميرسد
رعونت
بضم را و عين هر دو مهمله و سكون واو و فتح نون و تا بمعنى حمق است
رمد
بتحريك را و ميم و دال مهمله نزد متاخرين ورم گرم دمويست كه در ملتحمه بهم رسد و گاه بارد بلغمى نيز مىباشد و متقدّمين غير حار دموى را رمد نمىنامند بلكه تكدر ميگويند
رمص
بتحريك صاد مهمله چركى است منجمد كه در گوشه چشم بهم ميرسد
رياح الافرسه
بفتح الف و سكون فا و كسر را و فتح سين هر دو مهمله و ها نوعى از حدبه است و آن برامدن فقره است از فقرات پشت از موضع خود به سبب احتباس ريح غليظ در زير آنكه بكشد آن را و براورد و فرسه در لغت نام ريح است كه در عنق درايد و آن را باريك گرداند و اطلاق اطبا افرسه را به صيغه جمع غلط است زيرا كه جمع آن فرسات امده نه افرسه
ريح البواسير
ريحى است غليظ كه بدشوارى به تحليل رود و صاحب آن در رودهء خود مانند وجع قولنج وجعى دريابد و گاه بالا رود به طرف پشت و پهلوها و تا شانه رسد گاه فرود آيد بسوى قطس و حوالى مقعده و خصيتين و قضيب
ريح المثانه
انتفاخ المثانه است
ريح الكليه
وجع و تمددى است كه محسوس ميگردد در حوالى ظهر در محل گرده بدون ثقل و بدون تحريك حصاة و هنگام افراط منتشر گردد و به طرف امعا آيد و آن را ريح البواسير نيز نامند و مذكور شد
ريح الرحم
مادهء نفاخه است كه در رحم به سبب اجتماع رطوبات لزجه بهم رسد
ريح الشوكه
بفتح شين معجمه و سكون واو و فتح كاف و ها مادهء حارى است كه در استخوان ريزد و فاسد سازد و بشكند آن را
ريح الصبيان
ريح غليظى است كه در اندرون سر اطفال بهم ميرسد و ميكشد آن را به حدى كه كشاده ميكردند شئون اكليلى آن و حالتى شبيه بصرع عارض ميگردد او را ريح الغليظ ريحى است كه مدتى طويل در تجاويف بدن بماند و غليظ گردد مانند غليظ شدن هوائى كه مدتى در قنوات و چاهها و آب انبارها محتبس ماند
حرف الزآء المعجمة
زحير
بفتح زا و كسر حاى مهملة و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله حركتى است كه در معاى مستقيم براى دفع فضولى كه در آن محتبس شده و ايذا مىرساند بكميّت و يا بكيفيت و يا بهر دو و مختص بمعاى مستقيم است و در غير آن نمىباشد و زحير حق مىباشد با خون و بىخون و زحير حق آن است كه به سبب ورم گرم روده مستقيم و يا ريختن خلط صفراوى حاد بدان و يا بلغم شود بورقى و يا بسيار نشستن بر زمين صلب و نمناك بهم رسد و باطل آن است كه از احتباس ثفل يابس خشك باشد قبل از آن چيزهاى يابس قابض خورده باشد و فرق ميان زحير حق و باطل آن است كه در زحير باطل گرانى شكم و در پشت و مغص مىباشد و دفع نميگردد مگر به بيرون امدن چيزى و با آن خواهش طعام كم مىباشد و چون به زور ملينه بنوشند و برنيايد دليل احتباس و زحير با خون يا به سبب خراش روده و يا گشوده شدن رگى از رگها آن است به سبب مرور فضول يابس خشن بر آن و يا غير آن و زحير بيخون يا باخراج رطوبت مخاطى باشد با اندك ريحى و يا اخراج بر آن رقيق
زرقت
بضم زا و سكون راى مهمله و قاف و تاى مثناة فوقانيه ميل نمودن سياهى چشم است با زرقى خواه به سبب بسيارى نور باصره و يا به سبب صفا و نورانيت آن و يا به سبب بزرگى جليديه و يا به سبب برامدگى آن و خواه به سبب كمى رطوبت بيضه و خواه به سبب قلت سياهى عنبيّه باشد و خلقى أن لا علاج له است
زكام
بضم زا و فتح كاف و الف و ميم ريختن فصول رطوبى است از هر دو بطن مقدم دماغ بمنخرين و از بينى دفع شدن و گاه زكام را بر خبطه نيز اطلاق مينمايند
زلق الامعا
بفتح زا و سكون لام و قاف بقول شيخ نجيب الدين مرضى است كه نميماند طعام در امعا بلكه ميلغزد و مندفع ميگردد به زودى از آن خواه به سبب رطوبت مزلقه باشد كه بواسطهء آن ثفل در امعا مكث نكند و بيرون آيد و خواه به سبب برامدن بثورى در سطح داخلى آن از مواد حارّه باشد كه چون بگزند آن اخلاط امعا را ناچار امعا دفع نمايند چيزى را كه در انها است هضم نايافته و يا قليل الهضم و گاه باندك چركاب رقيقى دفع گردد و در امعا نزد ورود طعام وجعى محسوس شود و لهيبى كه بالا رود بسوى سر و صورت و چون آب سرد بياشامد ساعتى تسكين يابد و بقول قرشى نقصان و يا بطلان هضم معدى است و آن زلق از آن جهت نامند كه لازم آن است
حرف السين
سباب
بضم اول و فتح باى موحّده و الف و تاى مثناة فوقانيه در لغت بمعنى خواب است و اصل آن راحت است چنانچه حق سبحانه تعالى در كلام مجيد خود ميفرمايد
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً
و باصطلاح اطبا خواب بسيار ثقيل غرق طولانى است كه صاحب آن بدشوارى بيدار شود و آن را به فارسى اسودگى نامند
سبات سهرى
خواب سنگينى است كه با آن بيدارى نيز باشد سبب آن ورم بلغمى است مخلوط صفرا كه در دماغ بهم رسد مقابل اين سهر سباتى است يعنى بيدارى با خواب و سبب اين ورم