تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
و اگر بدون اينها است مرض

دمل

بضم دال و فتح ميم مشدد و لام دانهاى بزرگ صنوبرى شكل سرخ رنگ از جنس خراجات است كه بر بدن برمىآيد در ابتدا درد مىكند و منفجر مىشود بعد پخته شدن

دوار

بضم دال و فتح واو و الف و راى مهمله مرضى است كه با آن گردش سر لازم است و خيال مىكند صاحب آن كه گويا تمامى اشيا بدور او ميگردند و بدن و دماغ او نيز ميگردند و قدرت بر آنكه خود را ثابت دارد ندارد و از قبيل تسميهء شىء باسم لازم آن است

دوالى

بفتح دال و واو و الف و كسر لام و يا مرضى است كه گشاده ميگردد در آن رگها ساق قدم بسبب بسيارى ريختن خون سوداوى و يا خون غليظ و يا بلغم لزج در انها و فرق ميان اين و داء الفيل بدان است كه ماده دوالى غليظ محتبس در عروق مىباشد و ماده داء الفيل دقيق و از عروق انتشار بلحم مىكند و لحم آن را تشرب مينمايد مانند تشرب غذا

دوى

بفتح دال و كسر واو و ياء در لغت بمعنى صدائيست كه مفهوم نشود و از آن چيزى بلكه مانند صداى مگس و زنبور عسل باشد و باصطلاح اطبا صدائى است نرم و غليظ كه صاحب آن بشنود و در بيرون نباشد بلكه ابخره و رياح باشد كه در اندرون گوش او حركت نمايند

ديدان

بكسر دال و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح دال مهمله و الف و نون جمع دود است و آن كرمهائىاند كه در امعا تولد يابند بسبب رطوبت فضلى كه در انها ماند و متعفن گردد به طول مكث و تاثير در حرارت در آن و سه قسم مىباشد آنچه طولانى است به قدر يك شبرور مادهء بر آن در امعاى عليا كه باريك‌اند بهم ميرسد و با آن مغص و ضعف نبض و برودت اطراف و سرفه خشك و كسالت اعضا و انتفاخ شكم و غيرها مىباشد و در وقت خواب صاحب آن دندان بهم ميسايد و آب از دهن او برمىآيد كه بالش او تر ميگردد و در وقت خلاى معده به حركت مىآيد و گاه بسبب زكات موذيه و ارتفاع بخارات عفنه اعراض رديه شبيه بصرع و سقوط و تشنج و التواء و مانند اينها عارض ميگردد و آنچه پهن به شكل حب القرع باشد در معاى غلاظ كه قولون و عوداند تولد مييابد و آنچه باريك و كوچك مانند گرم پنير و سركه باشد دود الخل نامند و در رودهاى پائين قريب به مخرج بهم ميرسد و صاحب آن خارش در مقعده و دغدغه در آن مىيابد و در مطلق آن لب صاحب آن در روز خشك و شب تر مىباشد و بيشتر اطفال مرطوبين و كسانى كه مبالغه در طهارت باب نمينمايند بهم ميرسد

حرف الذال المعجمة

ذات الاصل

نوع بثورى است كه در طبقه قرنيه بهم ميرسد

ذات الجنب

بفتح جيم و سكون نون و باى موحده ورم حار دردناكى است كه در نواح سينه بهم رسد پس اگر در عضل سينه خصوصا عضل داخلى آن و يا در حجاب اضلاع طرف داخل باشد آن را شوصه نامند و اگر در غشاى مستبطن سينه باشد آن را برسام و اگر در حجاب حاجر ميان قلب و معده باشد آن را ذات الجنب خالص و ذات الجنب باسم عام نامند اين دو هر دو جانب بهم ميرسد آنچه در جانب راست باشد بهتر از جانب چپ است با آن تب دائم و ضيق النفس متواتر باشد

ذات الرئه

ورمى است دموى و يا صفراوى كه در رئه بهم رسد

ذات الصدر

ورمى است كه در حجاب قسمت‌كننده سينه به دو نصف از طرفى كه موضوع برقص است بهم رسد و اگر بر طرفى كه موضوع بر فقار است باشد و آن را ذات الجنب باسم علم نامند و صاحب آن از فم معدهء خود تا ثقبه منحر پندارد كه سوزن فرو مىبرند و نتواند كه سر بالا و پائين كند و بر پشت و پهلو بخوابد و صاحب ذخيره گفته كه ذات الصدر جمع امدن چرك است در فضاى سينه

ذات العرض

ورمى است كه در حجاب قسم صدر كه از جانب قص واقع است از جانب فقرات قفا حادث گردد و صاحب آن وجعى در ميان شانها دريابد و بر پشت نتواند خوابيد

ذات الكبد

عبارت از تورم كبد است خواه از مادهء حار باشد يا بارد ذبابى بضم برامدن طبقه عنبيه است نزد شكافته شدن قرنيه بسبب قرحه و يا بثره و يا خراجى كه در آن بهم رسد اگر زياده از سر مورچه و به قدر سر مگس باشد ذبابى نامند جهت مشابهت آن در شكل بسر مگس

ذبحه

بضم ذال و فتح باى موحده و حاى مهمله و ها و عامه به سكون با ميخوانند ورمى است گرم كه در عضلات هر دو جانب حلقوم كه بان بلع مىباشد بهم ميرسد بسبب غلبه خون و امتلاى عروق آن و بعضى گفته‌اند كه ورم لوزتين است و بعضى گفته‌اند كه ورم عضل موضوع بر فم مرى و حلقوم و بطانه آن است و گاه اطلاق ذبحه بر اختناق نيز مينمايند و شيخ الرئيس فرق ميان ورم عضلات هر دو جانب حلقوم و اختناق نگذاشته

ذرب

بفتح ذال و راى مهمله و باء موحده اسهال معدى است بسبب سستى و نرمى معده از سوى مزاج رطب آن و يا كثرت رطوبات مجتمعه در معده و يا انصباب مواد نزلى بمعده و از معده بامعا يا انزلاق فضول و اين را اسهال دماغى نامند و يا بسبب قوّت جاذبهء كبد كه غذا از معده نتواند جذب نمود و درين مدفوع مختلف الألوان سبز و زرد و سفيد باشد و يا بر طرف شدن حمل معده بسبب اورام و يا غير آن و يا در اين طعام هضم نايافته دفع گردد و بعضى گفته‌اند كه جارى شدن شكم پىدرپى متصل بهم است و بعضى ديگر گفته‌اند هضم نيافتن طعام در معده و امعا است و نرسيدن و نفوذ نكردن در جميع بدن بلكه بطريق اسفل دفع شدن به چند دفعه متصل بهم است و بعضى مرادف خلفه دانسته‌اند

ذوبان

بفتح ذال و واو و باى موحّده و الف و نون گداختن و لاغر شدن بدن است و ايلاقى گفته كه اسهالى است كه از ضعف كبد بهم رسد و آن را

ذو سنطاريا

بضم ذال معجمه و سكون واو و فتح سين مهمله و سكون نون و فتح طاى مهمله و الف و كسر راى مهمله و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف نامند ذوسنطاريا كبدى اسهالى است كه از ضعف كبد بهم رسد و اگر خون صرف باشد از امتلاى خون بود يا تفرق اتصالى كه در كبد و يا به سبب قطع دست و پا بهم رسد و اگر صديد و يا شبيه بدردى آيد از احتراق دم و صفرا باشد و اگر قيح و چرك آيد از انفجار دبيله باشد و اگر غسالى يعنى شبيه باب گوشت شسته بود نيز از انفجار دبيله كبد باشد

ذو سنطاريا معوى

اسهال دموى است كه از انفتاح رگى از رگهاى داخلى امعا بهم رسد و اقسرائى گفته كه لفظ ذوسنطاريا معوى را بر اسهال يا سجح اطلاق مينمايند و اعم از آنكه خون برايد يا چرك يا خراط و مولانا نفيس گفته كه لفظ ذوسنطاريا در لغت يونانى بمعنى قروح امعا است و علماى اطبا اطلاق مينمايند آن را بر آن معنى فقط و بعضى اطلاق مينمايند بر لازم آن كه اسهال خون باشد مطلقا مگر آنكه از زحير باشد ذهاب ماء الاسنان مرضى است كه در دندان بهم ميرسد كه صاحب آن نمىتواند كه چيز صلب را بدندان بشكند و بخايد و تحمل آب سرد و گرم ندارد

ذيابيطس

بفتح ذال معجمه و ياى مثناة تحتانيه و الف و كسر باى موحّده و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضم طاء و سين هر دو مهمله مرضى است كه صاحب آن هميشه تشنه مىباشد و چون آب بياشامد او را سيرابى حاصل نشود كه در وقت صحت ميشد و به زودى و اراده بول كند و آن آب بصرافت خود بىتغيير و يا با اندك تغييرى دفع گردد كه باب خالص مخالفت بسيار نداشته باشد و

ذيابيطس بيونانى

بمعنى دولاب است و به جهت مشابهت آنكه از يك طرف آب ميكشد و از يك طرف دفع مىكند بدان نام مسمّى كرده‌اند و مولانا نفيس گفته كه آن را سلس البول نيز گويند و صاحب بحر الجواهر گفته كه اين غلط است به جهت آنكه خروج آب در سلس البول بىاراده مىباشد و در ذيابيطس باراده و تحقيق آن است كه كلام مولانا نفيس بىاصل نيست بلكه باعتبار ما يؤول است و اواخر امر و هنگام كمال ضعف برودت آلات بول است كه حبس و امساك نميتواند كرد

حرف الرآء المهمله

ربع

بكسر را و سكون باى موحده و عين مهمله تب سوداوى است كه دوروز در ميان آيد يعنى نوبهء اخر آن يك روز و نوبهء ترك آن دو روز باشد

ربو

بفتح را و باى موحده و واو شيخ نجيب الدين گفته مرضى است مختص بريهء كه صاحب