تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
و چون از هفت روز بگذرد البته انقلاب بتب ديگر مينمايد

[ حمى عفونى و چهار نوع آن ]

و اگر اولا تعلق باخلاط گيرد و انها را گرم و متعفّن سازد پس ارواح را بواسطهء شرايين بقلب رسد و از قلب بسائر اعضا آن را حمى عفونى خلطى نامند خواه آن تعفّن در داخل عروق باشد و خواه در خارج يعنى در افضيهء حوالى قلب و يا كبد و يا معده و يا اعضاى ديگر و از انها بواسطهء شرايين بقلب رسد و آنچه داخل عروق است هميشه مىباشد و از اين جهت آن را حمّى لازم مينامند يعنى مادام كه خلط متعفن در عروق باقى است حمى مفارقت نمينمايد و آنچه در خارج عروق است با نوبة مىباشد و آن را حمّى نائبه و بنوبة ميخوانند اجتماع هر خلطى از اخلاط اربعه يعنى صفرا و دم و بلغم و سودا در مستوقد و مكان فضاى اجتماع و هنگام ثوران عود مينمايد و باشتداد آن اشتداد و بانتقاص آن انتقاص و باتمام آن منقضى ميگردد و همچنين تا تمام آن مندفع و زائل گردد و هر خلطى را نوبهء خاص است مثلا نوبهء خون به سبب كثرت مقدار هر روزه شبيه بدايمى است و نوبهء صفرا يك روز در ميان بسبب غلظت و قلت و يبس اقل آن دو روز در ميان و يا سه روز در ميان و يا چهار روز و همچنين و هريك نامى خاص دارند اما حمى يوم انواع آن بسيار است بعضى از انها منسوب باحوال نفسانىاند و بعضى به بدنى و بعضى بامور خارجى اما منسوب باحوال نفسانى بسياراند از آن جمله سهرى است كه از بيدارى بسيار بهم ميرسد و غضبى كه از غضب و طيش بسيار و همچنين غمى و فرحى و فزعى و فكرى و نومى و راحتى و همّى كه از بسيارى از هريك اينها بهم ميرسد و اما منسوب باحوال بدنى نيز بسيار است از آن جمله استفراغى و تخمى و تعبى و جوعى و راحتى و سدى و شربى و عطشى و غذائى و غشى و قشفى و وجعى ورمى است كه از هريك ازينها و يا مانند اينها بهم ميرسد و اما امور خارجى مانند احتراق شمس است و يا از قرب آتش و استحصافى كه حادث از برودت هواى بسيار سرد و يا بسيار گرم و يا آب بسيار سرد و يا بسيار گرم و استحمام بابهاى قابض مانند شبى و زاجى و امثال اينها خواه هريك به تنهائى و يا بتركيب بعضى با بعضى باشد و اما حمى دق كه رسيدن گرمى غير طبيعى است به اعضاى اصلبه خصوصا دل و گرم نمودن آن را اولا و رطوبات بدنيه را بتدريج فانى كردن چنانچه ذكر يافت و گفته‌اند كه آن حرارت غريبه‌ايست كه در بدن حادث شود بواسطه حدوث آن در اعضاى اصليه و اما حمى عفن چهار نوع است حمى دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى

و اما حمى دموى

دو نوع است نوع اول را حمى مطبقه نامند و اين تب دموى است كه تعفن مادهء آن داخل عروق باشد و مادام كه مندفع نگردد و تعفن آن باقى باشد تب دائم و لازم شبانروزى باشد و فتورى نيابد و اين سه نوع باشد يكى متزايده يعنى روزبروز زيادتى بود تا آنكه منقضى گردد و از بدن مفارقت نمايد و سبب اين يا آن است كه آنچه تعفن مييابد زياده است از آنچه به تحليل ميرود و يا آن است كه مادهء آن بسيار است تعفن يك جزو سرايت باجزاى ديگر مىكند روزبروز و يا آن است كه كثير الرطوبت است و مائيت بر آن غالب پس به زودى سرايت مىكند عفونت آن بسائر اجزاى آن و يا بسبب ضعف قوّت مدبّرهء بدن است از حفظ آن از عفونت و دويّم متناقصه است يعنى روزبروز كم مىشود و اين مقابل متزايده است و اسباب اين نيز بضد آن و سيّوم متساوية است يعنى برابر است بسبب تساوى اسباب مذكوره و بدترين همه متزايده است و نوع دوم از حمى دموى سونوخس است و آن تب دموى است كه بسبب گرم شدن و به جوش امدن خون باشد بدون تعفن

و امّا حمى صفراوى

و آن سه قسم است يكى حمى محرقه و آن تب صفراوى است كه ماده تعفن آن در داخل عروق باشد خصوص عروق حوالى قلب و كبد و گرمى و حدت و عطش و قلق و اضطراب آن به حدى باشد كه گويا صاحب آن ميسوزد و ارام ندارد و لهذا محرقه نامند و دائمى است بدوام تعفن و بقاى مادهء آن و هذيان و رعاف از لوازم آن است و دوم از صفراوى حمى غبّ است و اين تب صفراوى است كه مادهء در خارج عروق يعنى در افضيهء داخل اعضا قريب بقلب و يا كبد و يا معده و غير اينها تعفّن يافته و از آنجا بواسطه شرايين بقلب رسيده و از آنجا بسائر اعضا و يك روز در ميان آيد يعنى يك روز كه روز نوبه اجتماع و ثوران است تب آيد كه روز ديگر كه سكون آن است نيايد و همچنين و آن دو نوع است غب لازم و غب دائر و هريك يا خالص‌اند يا غير خالص خالص آن است كه از عفونت صفراى محض باشد بدون مخالطه خلط ديگر در خارج عروق يعنى در افضيهء حوالى قلب و فرج و خلل اعضا و اين با نافض و قشعريره و سردى بسيار آيد و به عرق دفع گردد بسبب رقت مادهء و زمان مكث اين از چهار ساعت تا نه ساعت و زياده از دوازده ساعت نباشد و بحران اين در چهارم نهايت هفتم باشد و هر دورهء اين بمنزله يك روزى است پس در چهار دور يا هفت دور منقضى گردد و آنكه مادهء آن مختلط گردد و آنكه مادهء است اگر اختلاط آن به حدى است كه از همديگر جدا نميگردند آن را غب لازم نامند يعنى هميشه مىباشد و ليكن يك روز در ميان شدت مىكند و اگر اختلاط و امتزاج نميكردند آن را غب لازم نامند يعنى هميشه مىباشد و ليكن يك روز در ميان شدت مىكند و اگر اختلاط و امتزاج آن تام نيست بلكه از هم جدا شده و يك روز نوبهء صفرا و يك روز نوبهء بلغم است نوبهء صفرا شديدتر و نوبهء بلغم خفيف‌تر آن را شطر الغب و بيونانى طريطاوس نامند پس براى شطر الغب دو نوبه باشد اين تب گاه طول ميكشد تا شش ماه و گاه منجر بترهل بدن و بزرگى سپرز ميگردد و سيوم از صفراوى حمى نافض است و آن تبى است صفراوى كه بان بدن ميلرزد و ميجهد و حركات غير ارادى مينمايد

[ و اما حمى بلغمى و انواع آن ]

و ديگر حمى بلغمى است و نيز انواع است و مادهء آن نيز داخل عروق است و يا خارج عروق است از آن جمله آنچه داخل عروق است يافته و دايمى است آن را حمى لثه نامند براى لثوق و تشبث اين به بدن بسبب آنكه مادهء آن بلغم رطب بلى است مشتق از لثق بكسر بمعنى ترى و آنچه خارج عروق است يعنى تعفن آن در بيرون عروق و تجاويف اعضا بهم ميرسد آن را حمى دآئره نامند و مواظبه نيز و دائره از جهت آنكه نوبه آنكه هيجده ساعت است دور مينمايد يعنى بعد از انقضاى يك نوبه ديگر مىآيد بلافاصله و مواظبه نيز از اين جهت مينامند و به جهت آنكه هر روزه بطريق مقرر مىآيد و مدت دورهء اين هيجده ساعت است و بسيار شبيه بحمى دقى است بملايمت و تغيير آن در شش ساعت و قريب بدان مىباشد بحسب كثرت و لزوجت و غلظت ماده و نوع ديگر از آن بلغمى حمى ليلى است يعنى تبيكه بشب آيد و نوبهء آن شب باشد و روز واگذارد و نيايد و ديگر حمى نهارى يعنى تبيكه بروز آيد و بشب رها كند و مادهء اين هر دو بلغم متعفن در خارج عروق است و ليكن نهارى زبونتر از ليلى باشد و ديگر حمى انقبالوس است به زبان يونانى يعنى تبى است كه در آن برودت بسيار در باطن و حرارت در ظاهر ملمس باشد بسبب احتباس بلغم عفن زجاجى در خارج عروق و قعر بدن و اعماق آن و لهذا با آن تشنگى و طيب نباشد و ديگر حمى ليغوريا است به زبان يونانى يعنى تبى كه در آن حرارت در باطن و برودت در ظاهر باشد و مادهء اين بيشتر بلغم غليظى است كه تعفن در باطن يافته باشد و گاه از صفراى بسيار غليظ نيزه مىباشد و ديگر حمى غشيه است و آن تبى است كه با آن غشى عارض گردد و لازم آن باشد و آن دو نوع است غشيه خلطيهء غليظه غشيهء است و آن تبى است كه عارض گردد و لازم باشد و آن دو نوع است غشيهء خلطيه غليظه غشيهء دقيقهء رقيقه و سبب اول بلغم خام بسيار متفرق در بدن حاصل از تخمه و سبب دوم كيموسات رقيقهء بلغميه و يا صفراويه ردّيهء سميّه باشد و اين تب بسيار گرم و ردى و خطرناك است و لهذا نبض و قوت در اين دو نوبه اول