تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
استقراء بدن است در رخت‌خواب بسبب وجع و غير آن كه گويا بسبب وجع استقرار نمييابد و بر خاكستر گرم خوابيده

تناثر الشعر

افتادن موى است بسبب ضعف روئيدن و يا قلت مادهء آن و آن اكثر در عقب امراض متداوله مىباشد و فرق ميان آن و تمرط آن است كه در اين موى اندك‌اندك و متفرق مىريزد و در تمرط بسيار و از يك جا گشاده مانند داء الثعلب و داء الحية

التنفس

دو حركت اراديند كه ميان انها دو سكون باشد براى جذب نسيم سرد از بيرون و رسانيدن بدل از جهت تفريح آن و دفع بخار حار دخانى از آن

تنفس الصّعداء

بفتح صاد و سكون عين و فتح دال هر سه مهمله و الف ممدوده نفس كشيده بمدّ و طولانى است

التفظ

بفتح تا و نون و ضم فاى مشدّده و طاى مؤلفهء مهمله دانهاى حبابى آبدار است كه در بدن بهم رسد مانند حبابى كه از سوختن آتش بهم ميرسد بسبب جوش امدن خون رقيق

ماء تمرط

به تحريك و ضم راى مشددة و طاى هر دو مهمله بمعنى تناثر و ريختن موى است

توته

بضمّ تا و سكون واو و فتح تاء مثناة فوقانية و ها شيخ نجيب الدين گفته بثرهء متقرح است كه در عمق صورت و پيشانى برمىآيد و علّامه گفته غدد بسيار است و گفته‌اند غدهء بزرگ است مفروش در اجزاى عليا عنق التوتة بضم تاى و سكون واو و فتح تاى مثلثه گوشت پارهء سرخ مائل بسياهى اويخته و شبيه بتوت است كه از خون فاسد در پلك پائين چشم بهم رسد و گاه در پلك بالا و گاه در ملتحمه و ابتداى آن از موق البربر مثال ظفره و گاه دامى مىباشد كه خون سرخ و سياه از آن جارى مىشود و گاه عميا و گاه در عمق رخساره و پيشانى و گاه در فرج و مقعده نيز برمىآيد

تهج الأجفان

بفتح تا و ها و ضم باى موحده و جيم ورمى ريحى و برامدگى پلكهاى چشم است بسبب داخل شدن رياح در انها و فرق ميان آن و نفخ و ورم آن است كه تهج رخو و نرم مىباشد و چون دست بر آن گذارند فرو ميرود باسانى بخلاف نفخ و ورم

التهوع

بفتح تا و ها و ضم واو مشددة و عين مهمله حركت كردن معده است براى دفع چيزى كه در طبقات آن وارد شده از راه دهان بدن و حركت كردن آن چيز براى دفع و از غير دفع شدن چيزى

تينى

بكسر تاى مثناة فوقانيه و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر نون و يا چربى است كه در اجفان عارض ميگردد شبيه بدانه انجير در صورت يا در شق و آن را بيونانى طاسوقوشيس نامند و نيز نام نوعى از بواسير است

حرف الثآء المثلثة

الثاليل

بفتح ثاى مثلثه و الف و كسر لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و لام دانها بسيار كوچك سخت بلند مدور است مانند دانه نخود و كوچكتر از آن‌كه بر ظاهر جلد برمىآيد خصوص در ابدانى كه پوست انها صلب و متكاثف باشد و آن بر چند نوع است بعضى از انها معكوس است يعنى سر انها به طرف اندرون گويا فرو رفته و نشانيده در گوشت و گفته‌اند ثؤلوليست كه با بيخ و صاحب ريشها باشد بعض از انها بزرگ و مدور و متشقق باشظيها و بعضى از انها اويخته و بعضى مساريه يعنى سر انها بزرگ شبيه بميخ و بيخ انها باريك با اندرون عضو فرورفته و بعضى طولانى برگشته و اين را قرون نامند و بعضى متقيح كه چرك زير انها مىباشد و اين را طرسوس بلغت يونانى نامند

حرف الجيم

الجاورسيه

دانها كوچك شبيه بجاورس و آبلهاى متفرق است كه بر بدن برمىآيد و بيخ انها سرخ و سر انها سفيد و گاه با آنها وجع و لذع شديد و ورم و سيلان چرك آب مىباشد و گاه نه و از اصناف نمله است

جحوظ العين

بضم جيم و حاى مهمله و سكون واو و ظاى معجمه بزرگ شدن چشم در حجم و برامدن آن است از حدقه

جحام

بضم جيم و فتح حاى مهمله و الف و ميم مرضى است كه در آن چشم ورمى كند

الجدرى

بضم جيم و فتح دال و كسر راى هر دو مهمله و با دانهاى ريزه و بزرگ به قدر عدس و مرواريد است كه با تب و حدت و خارش برمىآيد و هنگام برامدن سرخرنگ و بسيار ريزه مانند پشه گزيده مىباشد و بعد از نضج سفيد ميگردد پس خشكريشه مىآورد و انواع بسيار مىباشد از جيد و ردى بعضوى دون عضوى نيست و مادهء آن فضولى طمثى است كه در بدن مانده است هر وقت كه استعداد يابد دفع ميگردد و از امراض مسريه است بسرعت و در رساله جدرى احفر به تفصيل مذكور است

جذب القلب

بفتح جيم و سكون ذال معجمه و باى موحده مرضى است كه درمىيابد در آن مريضى كه گويا دل او را به طرف پائين ميكشند

الجذام

بضم جيم و فتح ذال معجمه و الف و ميم مشتق از جذم بمعنى قطع است جهت آنكه در اخر اين مرض اعضا ريخته و منقطع از هم جدا ميگردند بسبب آنكه حادث از سوداى فاسد غير طبيعى است در بعضى اعضا و يا در همه انها و در ابتدا داغهاى سرخ‌پره مىباشد در بدن و رفته‌رفته تيره‌تر و سياه ميگردد و از آن چركاب و رطوبات لزج دفع ميگردد و در انتها اعضا فاسد ميگرداند و مىاندازد و لهذا آن را به فارسى خوره نامند و اگر عفونت پيدا كند و بخار آن بقلب رسد موجب تب ميگردد و اگر بسوى جلد بريزد يرقان بهم ميرسد و از امراض مسريه است و به زودى به ديگرى سرايت مىكند و از امراض متوارثه نيز

الجراحة

بكسر جيم تفرق اتصالى را نامند كه در لحم واقع شود و تازه باشد كه بچرك نيامده باشد

الجرب

بفتح جيم و راى مهمله و با به فارسى كرى بكاف عجمى و خارس نامند دانهاى كوچك است كه بر بدن برمىآيد و در اول سرخ‌رنگ مىباشد و خارش بسيار مىكند بسبب آنكه مادهء آن اخلاط عفنهء فاسدهء بورقيه است كه طبيعت انها به طرف بيرون دفع مينمايد و آن دو نوع است يابس و رطب يابس آن است كه دانهاى آن بسيار ريزهء پيوسته به پوست بدن باشد و خارش بسيار كند و چرك نياورد و رطب آن است كه چرك اورد و از آن رطوبات لزج و چركاب رقيق دفع گردد اگر در آن چندان خباثت و ردائت نباشد به زودى باصلاح آيد و الّا از آن خون سياه و چرك غليظ آيد و احيانا در آن كرم ريزهاى سفيد مدور بسيار كوچك شبيه بصيلبان كه به فارسى تخم شپش نامند تولد يابد و در اعضاى داخلى مانند گرده و مثانه نيز جرب بهم ميرسد و در چشم نيز و انواع آن چهار است يكى آنكه در اندرون چشم خشونتى اندك بهم رسد با حمرت و خارش و اين را جرب منبسط نامند دوم آنكه در اندرون چشم دانهء كوچك به صورت خفيف كه سر آن سفيد باشد و از آن قشور نازك جدا گردد و سيّوم آنكه به صورت ثمر انجير بعضى آن چسپنده به بعضى و بيخ انها مستدير سر انها تيز و از اين جهت اين را تينى نامند و چهارم آنكه سياه با خشكريشه باشد و اين ردىترين همه است و بديرى و دشوارى علاج مييابد و از جمله امراض مسريه است

جرب العين

خشونتى است كه عارض اندرون پلك چشم ميگردد با خارش بسيار و چهار نوع مىباشد و از همه انها چرك از چشم مىآيد

جرب الكلبه

منفجر شدن دانها كوچك است كه در گرده از اخلاط مرارى بورقى بهم رسيده باشد جساءة الاجفان بضم جيم و فتح سين مهمله و الف ممدوده مرضى است كه در اجفان بهم ميرسد كه بدشوارى بند ميتوان كرد چون گشاده باشد و بالعكس و چشم را با وجع و سرخى بى رطوبت و طراوشى جساءة المعده و الكبد و الطحال بضم جيم و سكون سين مهمله و فتح همزه و تا غلظت و سختى است كه بسبب ريختن و يا داخل شدن خلط غليظ