و بخلالها محكم نموده و يا برشته باريك بسته در سركه تند اندازند و بكذارند تا برسد و اكر بجاى سركه آب انبه نارس يا آب ليمو يا عرق نعناع كنند مناسب است و اكر خواهند درين قدرى نبات داخل كنند تا چاشنى دار شود و درين صورت نمك كم داخل كنند آن مقدار كه مانع آيد از فساد آن و نيز اكر خواهند كوچك آن را رنك نموده سرخ و يا سبز و يا زرد و در سركهء مقطر اندازند تا برسد و بعد از رسيدن آن را تبديل كنند و سركه مقطر جديد بر آن ريخته تناول نمايند و اهل هند آن را شق كرده و بر آن خردل مقشر و نمك ما ليده يكدو روز در افتاب ميكذارند و بعد از آن آب كرم بر آن ميريزند آن مقدار كه از روى آن بركردد پس قدرى روغن سرشف تازه بر آن ريزند آن مقدار كه از روى آن بركردد تا مانع آيد از فساد و كره بستن و در آفتاب ميكذارند تا برسد و در وقت استعمال از آن براورده بپارچهء كرباس پاكى روغن آن را نشف نموده با كهچرى و طعام ميخورند و اين را اچارابى ميكويند و يك نوع ديكر آن است كه پوست آن را دور نكرده بر آن قدرى خردل مقشر و نمك ماليده در افتاب سه چهار روز ميكذارند تا اندك نرم كردد پس روغن سرشف تازه بر آن ميريزند آن مقدار كه از روى آن بركردد و در افتاب ميكذارند تا برسد عند الأستعمال از روغن براورده از پارچهء پاكى روغن آن را نشف كرده ميخورند بعضى پوست آن كردد و افتاب ميكذارند تا برسد و عند الاستعمال از روغن براورده از پارچهء پاكى روغن آن نشف كرده ميخورند بعضى پوست آن دور كرده اين عمل مينمايند و اين بهتر است و اين نوع را باصطلاح خود اچاريتلى ميكويند زيرا كه مطلق مخلل را آچار و روغن به زور راتيل مينمامند
[ نوع ديگر آن ]
نوع ديكر آن است كه ميگيرند انبه خام را و پوست آن را دور كرده ريزه به شكل لوز بريده قدرى خردل جيد مقشر و زردچوبه كوبيده و نمك و چند دانه فلفل سرخ و سيرهاى كوچك مقشر و زنجبيل تركه بهندى ادرك كويند ورق كرده در آن داخل كرده در صرهاى كوچك بسته در شيشهء دهن كشادى يا مرتبان چينى كرده بر روى آن روغن سرشف تازه خالص كه روغن خردل ابيض است ميريزند ميكذارند تا برسد و عند الحاجت به قدر احتياج از صره براورده با طعام ميخورند و اكر خواهند بجاى روغن سرشف سركه بر روى آن ميكنند و بعضى در صره نابسته آن را ريزه كرده به همان دستور در شيشه و يا مرتبان كرده روغن يا سركه بر آن ميريزند و آن قسم در صرهء بسته را بهندى آچار پوتلى و قسم در صره نابسته را كچنبر ميكويند و جمعى هر دو را كچنبر ميكويند و نيز تخم نارس نازك آن را علىحده و يا با انبه در شيشه كرده سركه بر آن ميريزند و ميكذارند تا برسد و اين لذيذ قابض و نافع براى اسهال است
مرباى انبج مفرّح و مقوى نفس و دافع خفقان است
صنعت آن
بكيرند انبهء خام و پوست آن را جدا كرده استه آن را بيرون آورده و در آب آهك اندك زمانى بكذارند تا شكنندهء پس آورده پاك شسته و در آب چند جوشى داده براورده آب آن را نشف كرده در نبات بقوام آورده داخل كنند و چند جوش ديكر داده بدستور مربا پوست اترج و امله و سيب و به و غيرها و در ظرفى كرده عند الحاجت به كار برند و بعض انبه را رنك نموده چنانچه در ترشى آن ذكر يافت و مربا ميسازند و چون مربا انبه در هند متداول و كثير الاستعمال است از آنجا با ظرف مىبرند و همچنين مرباى امله و هليله و زنجبيل و بيل و غيرها لهذا جميع مربيات را انبجات مينامند تغليبا
انبجات
اسم اقسام مربيات است چون انبه مربا و زنجبيل مربا و هليلهء مربا و آمله مربا و غير اينها و مرباى هر چيز در ذيل آن ذكر كرده مىشود ان شاء اللّه تعالى محمود سنجرى كفته كه انبجات بمعنى مرّبيات است و آن چيزهاى است كه ترتيب كرده باشند انها بعسل و به غير عسل نيز و بعضى افاضل اطبا كفته كه انبجات چيزهائى است كه مختلط و ترتيب نمايند انها را با عسل و يا شكر كه باهم متحد كردند مانند جلنجبين و مربا آن است كه ترتيب نمايند انها را با عسل تا آنكه هريك از ديكرى كسب كيفيت نمايند و مختلط باهم نكردند و اتخاذ انها يا از براى تنقيهء رطوبات و فضول باقيه از غذاى متقدم و يا از براى خوشبو نمودن رائحهء دهان است و تقويت باه چون مرباى زنجبيل و يا استعمال آن از براى محض لذت است چون مرباى كدو و پوست هندوانه
[ انبرباريس و امبر باريس ]
انبرباريس و امبر باريس بميم نيز امده و آن را به فارسى زرشك و زارج نيز نامند و اعراب اهل باديه آن را اثرار نامند بثاى مثلثه و اهل مصر آن را عقده و كفته شده كه قراقاط ميوهيست كه آن را بعجمى زوقال نامند و آن نوعى از انبرباريس است ديكرى كفته كه قرانيا ذوقال است كه نوعى از انبرباريس باشد و قراقاط نيست نوعى از انبرباريس و معروف و مستعمل انبرباريس منقى از دانه است يا بيدانه و آن سرد و خشك است در دويم و شيخ الرئيس در اخر سيوم كفته و با قوت قابضه و مقوّى معده و جكر و دل و مانع ريختن مواد به اعضاى و قاطع صفرا و تشنكى و مسكن حرارت معده و جكر و غليان و سيلان خون از اسفل و بواسير و رفع سيلان رحم كه مزمن شده باشد و بادويهء حاره خوشبو مانند سنبل الطيب و امثال آن مفتح سده جكر و مقوى جكر سرد و تر و سائر احشا و جهت اسهالى كه از ضعف جكر و سردى احشا باشد و به جهت استسقا و با ادويه حاره جهت مبرودين و با آب افسنتين جهت هاضمه مفيد است و آب آن مانع قى و غثيان و با زعفران جهت صلابت جكر نافع و دانه آن به تنهائى و با ادويه مناسبه جهت قرحه امعا و سحج و اسهالى كه از ضعف احشا بوده باشد نافع و ضماد آن رادع اورام حاره و مولد ريح است و مصلحش قرنفل و قابض طبع و مصلحش شكر و شير اينها است و صاحب شفا الاسقام مضر باصحاب اعتقال به ظن كفته و قدر شربت از آب آن تا بيست مثقال و از جرم آن تا پانزده مثقال و از دانه آن تا سه مثقال است و بدلش مثل آن كل سرخ است و دو ثلث آن صندل سفيد و پوست بيخ زرشك آرغيس است بالف ممدودهء و سكون راى مهمله و كسر غين معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و سين مهمله و حنين بن اسحاق در الف مع الزآء ذكر كرده و به زبان اهل دمشق و مصر عود ريح خوانند
[ طبيعت انبرباريس ]
طبيعت آن گرم در اول و خشك در دويم با قوت بارده و قابضه و مانع تعفن اخلاط و طبيخ آن مقوى جكر بارد و مضمضه بدان زائل كنندهء قروح دهان و قلاع خبيثه آن هر نوع كه باشد و درد دندان و مقوى لثه و قطور جوشانيدهء آن با كلاب و همچنين خيسانيدهء در چشم خشككنندهء رطوبات سائله و رافع بقيه رمل مزمن و حافظ صحت آن در هنكام غير زمان علت و آشاميدن مطبوخ آن با شراب و سركه رافع درد جكر و ورم و مفتح سدهء آن و حقنه بطبيخ آن منقى جكر و قرحهء امعا و كفتهاند كه طبيخ آن دافع كرم جكر كوسفندان است و خوردن جرم آن با شراب جهت درد جكر اكر تب نباشد و باب سرد اكر تب باشد و اكتحال بدان مقوّى باصره و در جميع افعال مانند ماميران است و بجاى آن مستعمل و عصاره مطبوخ منعقدان در افعال مانند حضض مكى است و قدر شربت از جرم آن دو مثقال و در مطبوخ تا سى درم و مضر صاحب سعال و مصلحش عسل است و شيخ الرئيس نوشته كه كفته شده كه چون بيخ آن را بر شكم زن حامله بزنند سه مرتبه و يا لطوخ بران كنند اسقاط جنين آن مينمايد و نافع است سيلان دم از اسفل را
اغذيهء متّخذه از انبرباريس
انبرباريسيه سرد و خشك است و غذاى صالح و نافع است از براى كبد حار و از براى كبد حار و از براى محرورين و مقوى معده حار و اصلح است از سماقيه از براى كبد حار و نافع است از براى نزف الدم و صالح است از براى كسانى كه دموى مزاج باشند اصحاب صداع دموى به جهت آنكه متولد ميكردد از آن خون بارد يابس مائل بغلظت و قبض و سزاوار آن است كه كسى كه نخواسته باشد حبس شكم