تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
و شيح كه مقدار شربت از هر واحد دو درهم است و از تربد و لسان العصافير كه از هريك سه درهم است جمع و تركيب نمود و به پنج شربت تقسيم كرد و يا آنكه خمس هر واحد واحد را گرفته يك شربت كامل نمود بدانكه اصحّ آن است كه معينات و مبدرقات و مصلحات مانند زنجبيل و كثيرا و روغن بادام و عسل و شيره نبات و قند و غيرها محسوب در تقسيم نيستند و اكثرى محسوب داشته‌اند و چون اراده كرده شود تاليف دواى از براى دفع صفرا و بلغم از صبر و غاريقون و شحم حنظل و سقمونيا كه چهر دواست و مقدار شربت تام از غاريقون دو درم از صبر و شحم حنظل هريك دو ثلث درهم و از سقمونيا نيم درهم و مجموع سه درهم و پنج سدس درهم است ربع آن‌كه بالتخمين يك سدس كم يك درهم مىشود مقدار يك شربت تام آن باشد و اگر اغراض متساوى نباشند بلكه بسوى بعضى زياده از بعضى بود به همان نسبت بر اوزان آن بعض بيفزايند و از بعض ديگر بكاهند مثلا اگر غرض اسهال صفرا زياده از بلغم باشد بايد كه صبر و سقمونيا را زياده از غاريقون و شحم حنظل نمود و ازين هر دو كاست و يا بالعكس و بر همين قياس و ترتيب بايد تركيب نمود و مقدار شربت آن را معلوم كرد مثلا اگر هفت دوا باشد و از هريك سبع گرفته باشند آن يك مقدار شربت است و اگر تام گرفته باشند هفت شربت و همچنين است و اما در صوت تفاوت و زيادتى و كمى اجزاى اولى آن است كه بر سر هم حساب كنند و مقدار شربت را اخذ نمايند تا سهل و اسان گردد

فائده [ در بيان نحوه تحصيل تركيب مطلوب ]

ببايد دانست كه آنچه بوده باشد از مفردات آن مركب اصل و عمود و تركيب بايد كه آن را بدل و حذف و زياده و كم ننمايند تا اينكه ناقص و باطل و ضعيف نگردد و فائده و غرض مطلوب از تركيب فوت نشود مانند گوشت افعى در ترياق فاروق و حبّ الغار در ترياق اربعه و صبر در ايارج فيقرا و خربق در ايارج لوغاذيا و همچنين بلكه بايد كه حتى المقدور اجزاى سائر ادويهء مركبهء ديگر را نيز تغيير و تبديل و كم و زياده ننمايند تا اينكه غرض مطلوب فوت نگردد و اما مصلحات و مبدرقات و امثال انها از لواحق متحمات يعنى اشيائى كه داخل كرده مىشوند باقتضاى ثانوى پس در زيادتى و كمى انها مختاراند بلكه در حذف بعضى انها نيز نزد عدم شدت حاجت و ضرورت بسيار و يا عدم وجدان انها و نيز بايد كه ادويهء مفسده و باطل‌كننده و مضعفهء قوى و خواص انها را خصوص جزو اعظم و اصل و عمود را داخل ننمايند مانند بلادر كه مفسد لحوم و مضعف اكثر ادويهء ترياقيه است در ترياق فاروق و تراكيبى كه در انها لحوم و يا ادويهء ترياقيهء فادزهريهء داخل است نكنند و در تراكيب افيونيه و مخدرهء و بيشيه نيز و در ادويهء ترياقيه فادزهريه مانند فادزهر حيوانى و معدنى و جدوار و ادويهء مضعفهء و مبطله فعل انها مانند افيون و بيش داخل ننمايند اصلا و يا مقدار كمى براى كسر حدت و ضرر و غايلهء انها داخل نمايند و همچنين در تراكيب مسهله مفتحه ادويهء قابضه مسدده حابسه و بالعكس و بالجمله بايد كه طبيب مركب مراعات اين امور كما ينبغى كرده تركيب را بحسب هر علت علت و مزاج مزاج و فصل فصل و صنف صنف و مراتب اسنان و خلاط و اعضا و قوّت و ضعف و شدّت حاجت و عدم آن نمايد تا غرض مطلوب حاصل گردد و نيز بايد كه عارف و شناساى ادويه يعنى جيد و ردى و ترياقى و سمى و خالص و غير خالص انها باشد تا خطا در كارش واقع نشود مانند غاريقون سياه و جندبيدستر اغبر و حلتيت ارزو و سورنجان سياه و زرد و بيش مجعول مشتبه بجدوار و مانند اينها كه استعمال انها جايز نيست مشروبه به او نيز دانا بمزاج و كيفيات و خواص و منافع و مضار ادويهء و طرق استعمال انها باشد و تفصيلى كه در كتب مبسوطه مسطور است زيرا كه علم بقوانين تركيب و غيرها اجل علوم و اشرف صنايع اين فن است و اولى است از نقل و جمع نسخ حشو و بىفائده دور از قوانين در قرابادينات و اللّه اعلم بحقايق المفردات و المركبات و الامتزاجات

فصل هفتم در بيان معرفت درجات امزجهء ادويهء مركّبه و طرق استخراج انها

چون خواهند كه درجات ادويهء مركبه را معلوم نمايند كه بكدام درجه است از كيفيات اربعه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و يا معتدل است طريقه آن است كه بنگرند ايا مقادير شربات اجزاى انها متساوىاند يا نه و در صورت اول ايا همه حاراند با يبوست و يا همه حاراند با رطوبت و يا همه بارداند با يبوست و يا همه بارداند با رطوبت و يا مختلف‌اند جمع نمايند اجزاى حاره و بارده و رطبه و يابسه را و تقسيم بر عدد ادويهء نمايند كه معروف بسمى عدد ادويهء است پس خارج قسمت را اخذ نمايند كه همان درجه مزاج آن مركب است و در صورت تفاوت اسقاط نمايند اقل را از اكثر و باقى را بر عدد ادويه تقسيم نمايند بگيرند جزو سمى عدد ادويه را يعنى مخرج آن را كه درجهء كيفيت و مزاج آن مركب نيز همان است مثال متفق در مقادير شربات متحد در كيفيت حرارت و يبوست مختلف در مراتب آن هر دو ترياق اربعه است كه اجزاى آن موافق نسخهء اصل كه حب الغار و جنطيانا و مرمكى و زراوند طويل است همه متساوى در مقدار اما حبّ الغار و مر گرم و خشك در دويم و جنطيانا و زراوند طويل گرم در سيوم و خشك در دويم‌اند پس درجات حرارت ده و يبوست هشت شدند و ده را كه بر چهار قسمت نمايند خارج قسمت دو و نيم مىشود و هشت را كه بر چهار قسمت نمايند خارج قسمت دو مىشود پس آن مركب دو دو درجه نيم‌گرم و دره و درجه خشك باشد و مانند ترياق ثمانيه كه مركب از حب الغار و جنطيانا و مرمكى صافى و زراوند طويل و ريوند چينى و پوست پنج كبر و و قسط تلخ و عروق الصفر است اجزاى همه متساوى در مقدار و اما زراوند و جنطيانا و قسط هر سه كرم در سيوم و خشك در دويم و پوست پنج كبر و عروق الصفر هريك كرم و خشك در سيّوم و حبّ الغار و مرمكى هر دو حار يابس در دويم و زراوند كرم در اوّل خشك در دويم‌اند پس اجزاى حاره بيست اجزاى يابسه هيژده شدند و خارج قسمت بيست بر هشت دو و نيم و هژده بر هشت دو و ربع مىشود پس اين مركب گرم در دو درجه و نيم و خشك در دو درجه و ربع درجه باشد و مثال متحد الوزن مختلف الكيفية قليل الاجزاء ترياق الطين است كه مركب از حب الغار و طين مختوم هر دو متساوى الوزن و حب الغار گرم و خشك در دويم و طين مختوم بارد در اول و يابس در دويم پس اجزاى حاره آن دو و بارده يك و يابسه چهار باشد و چون يك بارد را از دو حار ساقط نمايند يك جزو حار ميماند و يك را كه بر دو كه عدد ادويهء است قسمت نمايند خارج قسمت نيم درجه مىشود