طسوجى پوست خشخاش يك درم افيون و زعفران را باب برك كاهو تازه حل كرده پوست خشخاش كوفته بيخته بان سرشته بر مقدم سر طلا نمايند
طلاى ديكر منقول از قرابادين شفائى نافع از براى صداع حار هركاه با رطوبت باشد
صنعت آن
افيون مرمكى زعفران بزر البنج اجزا متساوى كوفته بكلاب سرشته بر صدغين طلا نمايند
طلاى ساهر به جهت صداع بارد
صنعت آن
جندبيدستر افيون فلفل خردل كوفته نبيذ كهنه سرشته بر سر و صدغين طلا نمايند حكيم محمّد باقر در مجربات خود اين طلا را ذكر كرده و ليكن قرنفل و زعفران داخل كرده
طلاى ديكر نافع از براى صداع بارد
صنعت آن
مرمكى افيون زعفران افربيون صمغ عربى قسط تلخ صبر سقوطرى جندبيدستر انزروت سفيد تشار كندر كوفته بيخته بانچه مناسب باشد از لعابات سرشته بر سر و صدغين طلا نمايند
طلاى ديكر كه همين منفعت دارد
صنعت آن
مشك تركى صبر سقوطرى جندبيدستر صمغ عربى افرفيون عود هندى فاوانيا زعفران از هريك دو دانك افيون يك دانك و نيم كوفته بيخته باب كرفس تازه با آب مرزنجوش تر سرشته بر دو پارهء كاغذ ماليده بر هر دو صدغ بچسبانند
طلاى مخدر افيونى مستعمل در صداع حادث از قوت حس دماغ
صنعت آن
تخم كاهو پوست خشخاش زعفران افيون بزر البنج سفيد برك قنب كوفته بيخته باب برك لفاح سرشته طلا نمايند ليكن مخدرات قويه بسا باشد كه مورث بلاهاى عظيمه كردند مانند ظلمت بصر و تغير حواس و كاه باشد كه مودى بهلاك شوند پس چون طبيب مضطر كردد باستعمال انها بايد كه اندك استعمال نمايد و پرحذر باشد چون دريابد كه متغير شد احوال آن عليل و متغير كرديد حواس او عدول كند از آن تدبير و تدبير آن نمايد بنطول آبى كه بر سر آن كه در آن بابونه و زعفران و برك غار و جدوار جوشانيده باشند
[ طلاى ديكر مستعمل در سهر حادث در حميات ]
طلاى ديكر مستعمل در سهر حادث در حميات شيخ رئيس كفته كه از چيزهائى كه تجربه كردم درين قسم سهران است كه فراگرفته شود افيون و سليخه و زعفران سائيده داخل نمايند در روغن كل سرخ و بمالند بر بينى صاحب اين سهر
طلاى مخدر كه اسهال خون بازدارد
صنعت آن
افيون بزر البنج سفيد از هريك جزوى جفت به او كلنار فارسى اقاقيا قشار كندر از هريك پنج جزو سوده با عصاره خشخاش با طبيخ آن سرشته بر شكم طلا نمايند
طلاى مسكن وجع مستعمل در اورام مثانه
صنعت آن
افيون يك دانك و نيم در روغن بنفشه بادام يك مثقال حل كرده طلا نمايند
[ طلاى مخدر مسكن وجع صداع صفراوى ]
طلاى مخدر مسكن وجع صداع صفراوى هركاه استعمال كرده شود بعد از تنقيهء صفرا در ساعت وجع را فرو نشاند
صنعت آن
پوست بيخ لفاح كندر زعفران صبر سقوطرى از هريك يك درم بزر البنج دو درم كل ارمنى يك درم و نيم صمغ عربى مرمكى صافى انزروت سفيد از هريك نيم درم افيون يك دانك كافور قيصورى يك حبه كوفته بيخته با آب سرشته بر پيشانى طلا نمايند
طلاى مخدر نافع از براى صداع بمشاركت كليه و مثانه
صنعت آن
مرمكى صافى افيون زعفران كافور قيصورى سوده بسركهء انكورى سرشته روغن ياسمين داخل كرده بر سر طلا نمايند
طلاى مجرب از براى سهر حادث از اوجاع سر
صنعت آن
افيون سليخه زعفران سوده بروغن كل سرخ سرشته در بينى طلا نمايند
طلاى منوم
منقول از مجربات حكيم محمّد باقر موسوى به خط معزى اليه كه از مجربات حكيم احمد نقل نموده
صنعت آن
افيون بزر البنج پوست بيخ لفاح زعفران تخم كاهو كوفته باب طبيخ خشخاش سرشته بر پيشانى و صدغين و بينى طلا نمايند
طلاى ديكر جهت نزول آب در هر عضو كه باشد
صنعت آن
ريوند چينى يك جزو افيون ربع جزوى با آب حل كرده طلا نمايند
طلاى نافع جهت نزول ماء در كيس بيضه
صنعت آن
سرنج كه بهندى سيندور نامند افيون قسط تلخ كه بهندى كت كويند اجزا متساوى كوفته باب سرشته كرم نموده طلا نمايند و اكر چند دانه فلفل سياه اضافه نمايند بجاى آب خالص آب مطبوخ پرسياوشان يا آب مطبوخ رازيانه يا شبت نمايند بهتر است
طلاى نزولى
قلمى فرمودهاند كه از حضرت سيد سند ولى نعمى استادى مير محمد هادى حكيم قدس سره است نافع است از براى اورام حاره كه در غير مغابن باشد
صنعت آن
صندل سرخ صندل سفيد كل ارمنى عصاره ماميثا رهبانى بوش دربندى طين قيموليا طين شاموش طين مغره سفيداب قلع شسته حضض مكى حضض هندى اقاقيا اجزا متساوى كوفته و بيخته باب سرشته اقراص سازند به شكل مهرهاى نرد و در سايه خشك نمايند و بوقت حاجت يك قرص يا زياده به مقدار حاجت باب كاسنى تازه و آب برك كشنيز تازه و آب برك عنب الثعلب و آب برك كاهو تازه و آب برك خيار و آب خيار و سركه انكورى و كلاب مجموع يا هركدام كه حاضر باشد سائيده طلا نمايند و از براى تسكين وجع پوست كوكنار و لعاب بزرقطونا داخل نمايند و اكر وجع بسيار شديد كه باشد كه باب كوكنار تسكين نيابد افيون بزر البنج بيخ لفاح از هريك عشر جزوى زعفران خمس جزوى بر اجزاى قرص بيفزايند و اكر ورم حار در جلد سر باشد عود الصليب نصف جزوى را در ماش دو جزو بر اجزاى اصل قرص بيفزايند و اكر ورم در ثديين باشد آرد باقلا آرد مشوق كل خطمى آرد جو بر اجزاى قرص بيفزايند و در آبها كه قرص را مىسايند آب خيارشنبر و آب برك حنا بيفزايند و اكر ورم در معده باشد صندل سفيد عود هندى و در صينى سك المسك رامك كل سرخ بر اجزاى اصل نسخه بيفزايند و در ابهاى كه قرص را بان مىسايند آب سيب شيرين آب به شيرين بيفزايند و اكر ورم در كبد باشد سنبل الطيب ريوند چينى لك مغسول از هريك جزوى زعفران خمس جزوى بر اجزاى اصل قرص بيفزايند و اكر ورم حار در طحال باشد به پوست بيخ كبر و جنطيانا و بزر فنجكشت بر اجزاى اصل قرص بيفزايند و در آبها كه قرص را در آن مىسايند سركه عنصل و سركه كبر بجاى سركه خالص كنند و اكر ورم در بيضتين باشد آرد باقلا آرد مشوق بيضهء سنك پشت سنك سر ماهى بر اجزاى قرص بيفزايند و اكر ورم حار با حرارت شديد و صفراويت و التهاب بسيار داشته باشد كافور قيصورى زعفران از هريك خمس جزوى بر اجزاى قرص بيفزايند و در عصاراتى كه اقراص را بان مىسايند آب خار شتر و آب عصى الراعى و آب خرقهء تازه و آب برك بارتنك و آب برك كياه بزرقطونا و آب بادرنك و آب جرادهء كدو مجموع يا هرچه ميسر آيد اضافه نمايند و بعد از سائيدن قرص درين عصارات آرد جو بزرقطونا در آن داخل كرده بر عضو ورم دار ضماد نمايند و اكر ورم حار در مفاصل باشد سورنجان استخوان بوسيده سوخته بيخ نى فارسى از هريك جزوى بر اجزاى قرص بيفزايند و اكر ورم به سبب كزيدن زنبور و حراره و امثال اينها از حيوانات سمى حاره باشد حجر بادزهر معدنى خطائى كل مختوم كل سياه شده پاى خمها ضرار الصخر كه سبز است كه بر ديوارها و جاهاى نمناك در ايام بارش پيدا مىشود از هريك جزوى بر اجزاى قرص بيفزايند و در عصاراتى كه اقراص را بان مىسايند آب برك سيب و آب قيطره كه عبارت از كشنيز صحرائى باشد و آب طرخشقوق كه عبارت از كاسنى برى باشد داخل نمايند و اكر با ورم حار جوشش و طراوش صديد و آب زرد باشد بر اجزاى اصل قرص سفيداب ارزيز شسته مرداسنك توتياى كرمانى شسته اقاقيا عصاره لحية التيس دمالاخوين پوست كدو كلنار فارسى اسرنج شسته سنجرف شسته و امثال اينها از هريك جزوى داخل نمايند و كافور قيصورى و زعفران از هريك عشر جزوى البته بر اجزاى اصل بيفزايند و در عصاراتى كه اقراص را بانها مىسايند آب برك حنا داخل باشد و اكر ورم در رحم باشد كل بابونه خار خسك اكليل الملك پرسياوشان مرمكى از هريك جزوى بر اجزاى اصل قرص بيفزايند و همچنين ورم حار در هر عضوى بر اجزاى اصل قرص بيفزايند
طلاى نردى
منقول از بياض مجربات حكيم محمّد حسين برادر كوچك حكيم محمّد باقر حكيم عماد الدّين محمود نافع از براى