كرده و مثانه كه اذيت رساند بان شخص نفع مىدهم از براى او و زائل ميكردانم اوجاع طحال را و نفس انتصاب موذى و سل و تشنج را و درد پهلو كه بانها خوف هلاك باشد اكر آشاميده شوم مر كسى را كه نفث الدم داشته باشد يا قى الدم حائل ميشوم ميان او و موت و پردهء موت او ميكردم و ساكن ميكردانم هر وجعى را كه حادث شود در اعضا و احشا و سعال و خناقها و فواق و نزلهها و منحدر از سر را و كفته شده كه خوردن آن بعد از فصد و اسهال در صداع مركب از خون و خلطى بارد چون سودا و بلغم بنهايت نافع است و درد را در ساعت فرو مينشاند و اين معجون نافع است از براى تشنج از شدّت وجع خوردن آن و از براى درد كوش چون خورده شود يك قيراط تا نيم دانك و چون مقدار حبهء از آن در شير دختران حل كرده در كوش چكانند زائل ميكرداند درد كوش را و از بعض روايات كه از مخبر صادق ع چنين استنباط مىشود كه اين دوا از ادويهء سماويه يعنى منزله بطريق وحى و الهام است
صنعت آن به نسخهء شيخ ابو على بن سينا رح
فلفل سفيد بزر البنج سفيد از هريك بيست مثقال افيون ده مثقال زعفران پنج مثقال افربيون سنبل الطيب عاقرقرحا از هريك يك مثقال اجزا را كوفته بيخته با عسل مصفى به قدر كفايت معجون سازند و بعد از كذشتن شش ماه از ساختن اين دوا استعمال نمايند شربتى مقدار نخودى با آب كرم بنوشند و اين نسخه هفت جزو است و وزن اجزا پنجاه و هشت مثقال است و كفته كه مزاجش سرد است در درجه اولى و خشك است در اواخر درجهء سيوم و اجزاى اين دوا به نسخه شيخ رئيس مطابق است با اجزاى مرموزى كه در حديث فاز عباس وارد شده زيرا كه فا اشاره است بفلفل ابيض و الف بافيون و زا بزعفران و عين بعاقرقرحا و بابه بزر البنج و الف ثانى بافربيون و سين بسنبل الطيب و شيخ داؤد از كتابى كه تاليف شده در صفات و خواص و منافع برشعثا قديم نقل كرده عبارتى در وصف آن كه صورت عبارتش اين است ( انى لم ار اقطع و اجود من المعجون المتخذ من الاخوين الشابين الرومى و الزنجى و دمعة الراس المشرف و اخويه و شعور السقالبة و شعر السبط الطيب و البارد الحار المقطع اذا جمعها بالشراب الذى قد جمعه الزنبور ) بدانكه مراد از اخوين شابين رومى و زنجى فلفل سفيد و فلفل سياه است كه تازه باشند كه شباب كنايه از تازه بودن انها است و ميان اين هر دو اخوت است به حسب اسم يا به سبب آنكه هر دو ثمر يك درختاند يا ثمر دو درختاند كه از يك جنساند يا آنكه هر دو از يك زمين خيزند كه هندوستان باشد بلكه فى الحقيقت در اكثر هر دو يكاند يكى مقشر و يكى غير مقشر رومى كنايه از سفيد و زنجى كنايه از سياه است و مراد از دمعه راس مشرف افيون است كه سر خشخاش است كه سر خشخاش مشرف است يعنى كنكرهدار و مراد از دو برادران افيون يكى افربيون است باعتبار رنك و صورت و فعل و برودت و تخدير و بودن آن هم دمعهء درختى و دويم بزر البنج است باعتبار فعل به تبخير و تخدير كه با افيون درين فعل بلكه در اكثر افعال و خواص مشاركت و برادرى دارد و مويهاى سقالبه كنايه است از زعفران كه شبيه به موى سقالبه در سرخى رنك و شعر سبط طيب كنايه است از سنبل الطيب و حار مقطع بارد كنايه است از عاقرقرحا كه مركب القوى است از قوت حاره مقطعه و از قوت بارده مخدره و شرابى كه جمع كرده آن را زنبور عسل است و درين نسخه فلفل سياه بر نسخه شيخ اضافه شده و شيخ داؤد كفته كه كمان آن است كه جالينوس جمع كرده باشد اين معجون را پس فراموش شده باشد به سبب غفلت كسانى را كه كتب جالينوس را جمع كرده باشد اين معجون را پس فراموش شده باشد به از يونانى ترجمه كردهاند يا به سبب اعراض مردم از استعمال آن چنان كه از بسيارى از مركبات و ابو البركات تجديد ذكر آن كرده باشد و به سبب انتشار و شهرت امر آن شده باشد و تعجب است از اطبا كه چرا ندانند اين معجون را از جالينوس و حال آنكه او رئيس و سركردهء قوم است و حكيم عماد الدّين محمود حسينى شيرازى در رساله افيونيه صنعت آن را به اين صفت آورده كه بشما خبر رسيده باشد كه در بلاد هند دو برادر كوچك متشابه در شكل متساوى در مقدار مىباشد يكى از ايشان پيرى حبشى و ديكر جوانى است رومى بكير از جوان رومى مقدارى معلوم و وزنى محدود و از تخم سفيد كياهى كه آن را خداع الرجال كويند يعنى فريب دهنده مردان مقدارى مساوى اول و از دموع جاريه از ديده سياهان مثل وزن دواى اول بعد از آنكه بيندازند از آن مقدارى كه اكر آن مقدار را اضافه كنند به مثل آن مساوى وزن دواى شود و از شعور سقالبه اكر چه در نواحى ايشان نميرويد مقدارى كه نسبت آن به مقدار ثانى از قبيل نسبت مقدار ثانى است به اول و از دوايى كه در شكنبه كوسفند مىنهند بوديعت و آن را حافظ الاطفال مينامند و از بيخ كياهى كه كيفيت آن كرم است و فعل آن در زبان انسان ضد فعل آنست در سائر بدن و از بيخى كه بر آن دروغ بستهاند و خوشبوى است از هر دو مقدارى كه اكر اضافه كنند دو بار و ضرب
كنند در پنج مساوى مقدار اول مىشود كه مفروض بود و از چيزى كه نه جماد است و نه نبات و نه حيوان و مشترك است ميانه نبات و حيوان مقدار طول شهر با موج داخله بعد از آن بوديعت نهند جمله را در ظرفى كه ضيق المسام باشد و باطن آن املس و سر آن را نيك بپوشند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى از يك نخود تا دو دانك و بعد از آن ميكويد كه مراد از دو برادر فلفل سياه و فلفل سفيد است و از خداعة الرجال بزر البنج است چون آن عقل را مىبرد آن را خداع كفته و دموع جارى از چشم سياهان افيون است و شعور سقالبه زعفران است و دوايى كه در شكنبهء كوسفند مىنهند تا محفوظ ماند و متاكل نشود افربيون است و عرق جبلى عاقرقرحا است و اصل مكذوب عليه سنبل الطيب است و آنچه نه جماد است و نه نبات و نه حيوان عسل است و اما وزن اول كه فلفل است پس آن بيست درم است و دويم كه بزر البنج است مثل اول است كه سيوم كه افيون است ده درم كه چون ده ديكر بر آن افزايند بيست مىشود و چهارم كه زعفران است وزن آن پنج درم است كه نسبت آن بثانى كه افيون است از قبيل نسبت افيون است با اول كه فلفل باشد و چون بزر البنج به وزن فلفل است اعتبار نكرده و باقى ادويه را وزن از هريك يك درم است كه در تضعيف اول دو مىشود و در تضعيف دويم چهار و چون چهار را در پنج ضرب كنند بيست مىشود اين نسخه موافق نسخه شيخ رئيس است كه نسخه جمهور است
صنعت برشعثاى قديم به نسخه شيخ داود انطاكى
فلفل سياه فلفل سفيد بزر البنج سفيد از هريك بيست درم افيون ده درم زعفران هفت درم سنبل الطيب لسان العصافير عاقرقرحا فرفيون از هريك يك مثقال عسل مصفى سه وزن ادويه بدستور مقرر معجون سازند و درين نسخهء دو برابر نسخه شيخ الرئيس زياده شده و در وزن اجزا نيز تفاوت است و كفته كه معجون مذكور معجونى عظيم النفع است و اين معجون بالغ النفع است در تجفيف رطوبات غريبهء باله و قطع نزلات و زكام و اصلاح امراض مرطوبين و قلع دمعه و بخار و صداع كهنه و امدن آب از دهان و استسقا و اسهال مزمن و نزف الدم و نفث الدم و كدورت حواس و كسالت و اعيا و مقوى حواس است و نشاط مىآورد و تقويت قوت مفكره مىكند و نافع است از براى بهر و رفع سرعت انزال مىكند و دير ميكرداند انزال منى را و مسكن جميع اوجاع است و درد دندان را ساكن ميكرداند چون بر وى نهند و عظيم نافع است از براى قولنج چون نيم درم آن را با آب كرم فرو برند اثر تمام باز دهد از براى تسكين وجع و قوالنج و متفاوت است قوّت آن در افعال زمانى كه قسمت كرده شود فعل آن بسوى زمان پس بدانكه كفتهاند كه قطع اسهال مىكند در يك ساعت و صداع را در يك روز و اوجاع مفاصل و بخار را در يك ماه و استسقا را در يك سال