تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
كافورى ديكر به نسخه ابن جزله كفته كه اين مرهم حرارت را سود دارد و سردكننده حرارت است و كوشت بروياند

صنعت آن

موم سفيد سفيداب ارزيز از هريك دو درم روغن كل به قدر حاجت موم و روغن را درهم بكدازند و سفيداب را در آن داخل كنند و به‌پزند و اكر حرارت زياده باشد اندك كافور زياده كنند و از براى سوختكى آتش و زخم و حرارت مرداسنك پنج درم زياده كنند

مرهم اسفيداج كه صاحب ذخيره در قروح اذن براى تجفيف قروح ذكر كرده

صنعت آن

سفيداب ارزيز مرداسنك مسحوق از هريك پنج درم با يكمن زيت درهم اميخته بر سر آتش نهند و پنج من سركه انكورى اندك‌اندك داخل كنند و بجوشانند تا بقوام آيد

[ مرهم اسفيداج به نسخه كافورى به نسخهء حكيم مؤمن ]

مرهم اسفيداج حكيم مومن جهت مزاج حار به نسخه كافورى به نسخهء حكيم مؤمن تمامى قروح حاره و سوختكى آتش و جمره و نمله را مجرب است

صنعت آن

چهار درم موم را در پانزده درم روغن كل كداخته با سفيداب قلعى شسته ده درم كافور قيصورى يك درم بسيار نرم سوده نيكو ممزوج نمايند و به كار برند

[ مرهم اسفيداج نافع از براى قروح ورمى ]

مرهم اسفيداج نافع از براى قروح ورمى و آبلها كه از سوختن آتش و جمره و نمله را مجرّب است

صنعت آن

موم سفيد مصفى بروغن كل سرخ كداخته سفيداب قلعى داخل كرده از آتش فرود آورده برهم زنند و چون سرد شود سفيده تخم‌مرغ داخل كرده سحق نمايند تا غليظ شود و نكاه دارند و كاهى اندك كافور داخل كند

[ مرهم اسفيداج ديكر نافع از براى حرارت مفرط ]

مرهم اسفيداج ديكر نافع از براى حرارت مفرط و احتراق و قروح در اعضاى عصبانيه هرگاه بوده باشد با حرارت

صنعت آن

سفيداب قلعى پنج درم مرداسنك سفيد كرده پنج درم موم سفيد يك اوقيه روغن كل سرخ شش سير بدستور مقرر از مجموع مرهم سازند

[ مرهم اسفيداج مشهور بمرهم سياه ]

مرهم اسفيداج مشهور بمرهم سياه كه حكيم عيسى فرنكى براى عالم كير پادشاه آورده جهت زخم شمشير و كارد و خنجر و غيرها و دمل مجرب است

صنعت آن

سفيداب قلعى جيد بيست و چهار مثقال قند كه بهندى كنده بهروزه كويند هجده درم موم زرد پانزده مثقال روغن كنجد تازه چهل و هشت مثقال اول روغن كنجد را در ظرف مسى سرخ بىقلعى كرم كنند و در آن سفيداب را داخل نمايند و بجوشانند تا خوب سياه شود و به چوب نيم حركت ميداده باشند و علامت خوبى سفيداب آن است كه با روغن خوب ممزوج كردد و ته‌نشين نشود بعد از آن قنه و موم را داخل نمايند و به آتش ملايم طبخ دهند و برهم زنند تا بقوام آيد يعنى چون سرد شود منجمد و چسبنده باشد برداشته در ظرف چينى يا نقره نكاه دارند و عند الحاجت قدرى از آن پارچه صفيقى پهن كنند و بر زخم كذارند و هر روز تبديل نمايند و اكر هر روز تبديل نكنند نيز خوب است ليكن بايد كه آن را صاف كرده باشد از ريم و الايش و كرم كرده بر موضع جراحت نهند و روز سيوم البته تبديل بايد نمود و اكر هر روز تبديل نمايند بهتر و سريع الأثر تر است و دماميل را هم پخته و هم منفجر و هم ملتئم ميكرداند و قروح و جروح را از ابتدا تا انتها نافع است

مرهم اسفيداج كافورى

صنعت آن

سفيداب كاشغرى مرداسنك كات هندى شسته موم سفيد از هريك دوازده مثقال روغن زيتون روغن كنجد از هريك سى مثقال و در نسخه ديكر از هريك شصت مثقال است موم را در روغنها كداخته اجزا كوفته پخته بان ممزوج نموده در هاون سنكى بدسته نيكو صلايه نمايند و در اخر كافور قيصورى سه مثقال سفيدهء تخم‌مرغ هفت عدد اضافه نموده باز بدسته بمالند تا يك سان كردد و استعمال نمايند

اسقيل

لغت يونانى است و اسقال و اسقيلا نيز كويند و در بعضى لغات اطيطون و به عربى بصل العنصل و بصل الفار و بصل البروان و عنصل و عنصلان نيز و به فارسى پياز دشتى و پياز موش جهت آنكه كشنده موش است و بهندى كندرى نامند و آن كثير الوجود است در اكثر بلاد و نساجان هند اكثر لعاب آن را جهت استحكام بريسمان ميمالند و آن پيازيست بزرك تا به وزن نيم رطل و زياده نيز مىشود و برك آن شبيه به برك زنبق و سوسن و نركس و كندنا و ساقش بىتجويف و سبز مائل بزردى و كلش مائل بسياهى و بعضى سفيد و اندك خوشبو و تخمش مانند تخم پياز بزرك و بهترين آن امرودى شكل زرد مائل به سفيدى براق شيرين طعم با حدت و تلخى متوسط در بزركى و كوچكى كرم در سيوم و خشك در دويم با رطوبت فضليه بسيار و لزوجت محرق و مقرح ليكن بعد طبخ و تشويه شدت حدت آن زائل ميكردد و جاذب خون است به ظاهر جلد

[ امراضى كه اسقيل در درمان آنها موثر است ]

جهت صرع و ماليخوليا و شقيقه و درد سر بارد و نسيان و تقويت باصره و حدت آن و منع نزول آب در چشم و درد كوش و قى الدم و مقوى معده و هاضم طعام و دافع ايستادن طعام بر سر معده و منقى اعضا و جالى و مفتح و محلل و ملطف اخلاط لزجهء غليظه و جهت يرقان و استسقا و صلابت طحال و عرق النساء و درد مفاصل و وجع آن تقويت بدن و حفظ صحت آن و ضيق النفس و سرفه كهنه و ربو و خشونت سينه و مقوى حلق و زهر هوام و سنك مثانه و عسر بول و اوجاع اعصاب و ادرار حيض و اسقاط جنين و قروح باطنى و مسهل اخلاط غليظه است خصوصا مشوى آن كه با شش مقدار آن نمك و قدرى روغن سرشته مقدار يك مثقال و نيم نيم آن را ناشتا بخورند اسهال نيكو ميفرمايد و چون بر ثواليل و شقاق عارض از سردى هوا بمالند زائل ميكرداند آن را و چون باد و چندان عسل كف كرفته به‌پزند جهت ربو و كرفتكى اواز نافع است و چون تشويه نمايند دو بيضه مرغ را در جوز يك عنصل و بكذارند تا نضج يابد پس بايد بخورند بيضتين را اسهال مىآورد و زائل ميكرداند زمن را يعنى زمين‌كير شدن از مرض را و چون غير مشوى آن را بانطرون به قدر ربع آن كوبيده در پارچه بسته موضع داء الثعلب را بان چندان بمالند كه خون الوده كردد موى بروياند و اكر محتاج به تكرار عمل باشند بعد از رفع جراحت تكرار عمل نمايند و ماليدن عنصل غير مشوى را بر بدن باعث قرحه و اذيت اوست و اصلاح آن بماليدن مرداسنك سائيده باب نمايند و آشاميدن نه قيراط آن كه در عسل پخته باشد در احتباس بول و درد معده و سوء هضم و تقويت معده و يرقان و سرفه كهنه و ربو و نفث الدم و نفث مده رئه و مغص نافع و كفته‌اند كه اكر نه قيراط اسقيل مشوى را با ماء العسل بخورند جذام را نافع است و آب برك آن را كه باد و چندان عسل بقوام اورند جهت ربو و ضيق النفس نافع و پاشيدن آب طبيخ آن در خانه بدستور تعليق آن جهت طرد حشرات و هوام مؤثر است و چون ريزه‌ريزه كرده بروغن زنبق بجوشانند تا پياز خشك شود طلا روغن مزبور جهت جمود اطراف از سرمازدكى و درد مفاصل و نقرس و درد كوش و سده آن مؤثر و با موم و قليلى كبريت جهت قروح شهديه و جرب متقرّح و يابس و حكه و جزاز و با زنت و حنا جهت بثور يابسهء سر اطفال مفيد و يك قيراط عنصل و ريشهاى آن كه با هم كوبيده باشند مقئ قوى و ضماد پخته آن با سركه جهت كزيدن افعى نافع است و كويند بوى آن كشنده مكسهاى كزنده و بالخاصيت قاتل موش در ساعت چون از آن بخورد و داشتن آن با خود يا در مكان موجب هرب سباع و هوام و ماد و قمل و مورچه و مكس است و چون آن را كوبيده و فشرده و با آب آن كرسنه را خمير نموده بنوشند جهت استسقا مفيد است و كويند كه خشك و زائل ميكردد در يك روز و بدبو نميشود و آب